همیشه که نباید خوب بود..همیشه که نباید مثل فرشته ی مهربان

همیشه که نباید خوب بود..همیشه که نباید مثل فرشته ی مهربان بال زد و نشست کنار آدم ها و خواسته هایشان را برآورده کرد..گاهی هم باید روسری ترکمن مامان رو بقچه کرد و بند و بساط را جمع!و رفت از زندگی بعضی آدم ها..یک جایی از زندگی باید جای آدم خالی باشد تا بودنش حس شود با تمام حواس!یک جای دیگرش باید دلتنگِ آدم شوند وگرنه هیچکس برایت تره هم خورد نمیکند،یک جای دیگرش باید زیر آواز زد و خواند که:ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی..تو بمان و دگران،وای به حال دگران!اینجایش کمی درد دارد،سوز دارد..اینجایش کَمَکی دل آدم میگیرد،میشکند!اصلا ولش کن،آواز خواندن پیشکش،شعر و شاعری به ما نیامده..اما یک جایی از زندگی که رسیدی بار سفر ببند و برو،یا نگاهت را از آدم ها بگیر..یا لبخندت را تحویلشان نده،یا با سکوتت بهشان بفهمان خوب بودن همیشگی نیست..این آدم ها فراموشی دارند!آن ها همه نمونه های آلزایمری هستند که باید گهگداری نیشگونشان گرفت تا بفهمند دنیا دارش را زود میبافد،تا بفهمند داستایوفسکی از روز ازل جنایت و مکافات را روی پیشانی ما هک کرده!
دیدگاه ها (۱)

پاییز قابله ی نابلدی بود که تمام برگ هایی را که تابستان آبست...

این همه تکاپو!این همه برو و بیا و دست در جیب مبارک کردن فقط ...

مردها این پسرکوچولوهای ریش دآر __هیچ وقت موجودات پیچیده ای ن...

بودا به دهی سفر کرد ...زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا...

پارت نمیدونم چندم

#اخرین_پیچ#پارت_39"𝐓𝐡𝐞 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐏𝐚𝐫𝐭"«زیر نور ماه » آن شب، ساحل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط