𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓۳۰
𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓۳۰
جین : تمام حواسمون رو بهش معطوف کردیم
شبا پیش تهیونگ میخوابه و مطمئن شدیم
تقریبا کابوس هاش نصف شده و گاهی
اوقات اصلا در طول هفته کابوس نمیبینه
جیهوپ مرتب و به موقع داروهاش رو بهش
میده
جونگ کوک هر روز باهاش ورزش میکنه تا
بتونه یکم اروم تر بشه و کم تر پنیک عصبی
بهش دست بده
من و شوگا واسش غذاهای مقوی و سالم
درست میکنم تا بتونه بنیه بدنیش رو بالا
ببره و توان بیشتری داشته باشه
نامجونی و جیمن هم براش کلی کتاب
روانشناسی میخونه و باهم پادکست گوش
میدن تا توی همچین مواقعی بتونه خودش
رو کنترل کنه و سریع وا نده
دکتر چوی : میدونم پسرا و ازتون خیلی
ممنونم بابتش
ا.ت خیلی راجبش صحبت میکرد و برای همین
ازتون ممنونم چون با توجه به سطح ترس و
شوک من قطعا کما یا سکته رو پیش بینی
میکردم چون اینقدر شوک شدید بوده که
مانع خون رسانی به رگ های خونی مغز
میشده و تماما کمک های شما بوده که فقط
به ضعف بدنی و بیهوشی ختم شده
تهیونگ با نفس عمیقی روی صندلی ولو شو
سرش رو روی سینه ی شوگا هیونگش
گذاشت تا کمی ارامش بگیره
و جین با خستگی نفس عمیقی کشید و نگاه
خستش رو به نامجون دوخت و با تشکری که
توی نگاهش موج میزد خودش رو توی بغل
مرد پرت کرد و با بغض سرش رو توی گردنش
پنهان کرد
درسته که اون هیونگ بود ولی بلاخره یه
جایی کم می اورد
و نامجون به خوبی درک میکرد که هیونگ پر
انرژیش واقعا خسته شده
غصه های دونسنگ کوچولوی شیطونشون
بدجوری همشون رو پریشون و ازرده خاطر
کرده بود
جین : تمام حواسمون رو بهش معطوف کردیم
شبا پیش تهیونگ میخوابه و مطمئن شدیم
تقریبا کابوس هاش نصف شده و گاهی
اوقات اصلا در طول هفته کابوس نمیبینه
جیهوپ مرتب و به موقع داروهاش رو بهش
میده
جونگ کوک هر روز باهاش ورزش میکنه تا
بتونه یکم اروم تر بشه و کم تر پنیک عصبی
بهش دست بده
من و شوگا واسش غذاهای مقوی و سالم
درست میکنم تا بتونه بنیه بدنیش رو بالا
ببره و توان بیشتری داشته باشه
نامجونی و جیمن هم براش کلی کتاب
روانشناسی میخونه و باهم پادکست گوش
میدن تا توی همچین مواقعی بتونه خودش
رو کنترل کنه و سریع وا نده
دکتر چوی : میدونم پسرا و ازتون خیلی
ممنونم بابتش
ا.ت خیلی راجبش صحبت میکرد و برای همین
ازتون ممنونم چون با توجه به سطح ترس و
شوک من قطعا کما یا سکته رو پیش بینی
میکردم چون اینقدر شوک شدید بوده که
مانع خون رسانی به رگ های خونی مغز
میشده و تماما کمک های شما بوده که فقط
به ضعف بدنی و بیهوشی ختم شده
تهیونگ با نفس عمیقی روی صندلی ولو شو
سرش رو روی سینه ی شوگا هیونگش
گذاشت تا کمی ارامش بگیره
و جین با خستگی نفس عمیقی کشید و نگاه
خستش رو به نامجون دوخت و با تشکری که
توی نگاهش موج میزد خودش رو توی بغل
مرد پرت کرد و با بغض سرش رو توی گردنش
پنهان کرد
درسته که اون هیونگ بود ولی بلاخره یه
جایی کم می اورد
و نامجون به خوبی درک میکرد که هیونگ پر
انرژیش واقعا خسته شده
غصه های دونسنگ کوچولوی شیطونشون
بدجوری همشون رو پریشون و ازرده خاطر
کرده بود
- ۱۸۹
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط