The Rivals Embrace

The Rival’s Embrace🍂✨️
Part²


روز بعد صدای قدم‌های ا/ت روی کفپوش چوبی کتابخانه، در سکوت نسبی آنجا طنین‌انداز می‌شد. عطر کاغذهای قدیمی و چرم صحافی کتاب‌ها، فضایی آرام و دلنشین ایجاد کرده بود. ا/ت عاشق این فضا بود؛ جایی که می‌توانست گم شود و در دنیای داستان‌ها غرق شود. دنبال کتابی برای درس "ادبیات تطبیقی" می‌گشت که یونا گفته بود باید از این بخش تهیه کند.

همانطور که قفسه‌ها را ورق می‌زد، ناگهان صدایی آشنا او را از جا پراند: "دنبال کتاب خاصی می‌گردی؟"

برگشت و جیمین را دید که با لبخندی دوستانه، چند قدم آن‌طرف‌تر ایستاده بود و به او نگاه می‌کرد. ا/ت کمی سرخ شد. برخورد دیروز در حیاط مدرسه هنوز در ذهنش بود و آن لبخند جیمین، حس خوبی به او داده بود.

"اوه، سلام جیمین! آره، دنبال یه کتاب برای درس ادبیات می‌گردم. اسمش..." ا/ت سعی کرد اسم دقیق کتاب را به یاد بیاورد، اما ذهنش کمی آشفته بود.

جیمین جلوتر آمد و با کنجکاوی به قفسه‌ها نگاه کرد. "ادبیات تطبیقی؟ فکر کنم چند تا از منابعش رو خودم دارم. اگه خواستی می‌تونم نشونت بدم." او با لحنی صمیمی گفت و چشمانش برق زد.

همان لحظه، صدای قدم‌های دیگری شنیده شد. جونگکوک بود که با قدم‌های بلند و استوار به سمتشان می‌آمد. نگاهش ابتدا به جیمین افتاد و بعد روی ا/ت ثابت ماند. انگار انتظار نداشت جیمین و ا/ت را اینجا، در این سکوت، با هم ببیند.

"جیمین؟ تو اینجا چیکار می‌کنی؟" جونگکوک پرسید، صدایش کمی خشک‌تر از حد معمول بود.

جیمین برگشت و با همان لبخند همیشگی‌اش گفت: "داشتم به ا/ت کمک می‌کردم کتاب پیدا کنه. تو چی؟"

جونگکوک نگاهش را از جیمین گرفت و دوباره به ا/ت دوخت. این بار نگاهش کمی طولانی‌تر بود و ا/ت احساس کرد گونه‌هایش دوباره داغ شده‌اند. "منم دنبال یه رفرنس برای پروژه خودم بودم."

فضای بینشان ناگهان کمی سنگین شد. ا/ت متوجه شد که جونگکوک، برخلاف جیمین، آنقدرها هم اهل صحبت‌های اضافه نیست. اما یک جور جذابیت مرموز در سکوت او بود که ا/ت را کنجکاوتر می‌کرد.

جیمین سریع فضایی را که کمی پرتنش شده بود، تغییر داد. "خب، ا/ت، بیا اول اون کتاب رو پیدا کنیم. جونگکوک، تو اگه کاری نداری، ما دیگه مزاحم نمی‌شیم."

جونگکوک فقط سرش را تکان داد و بدون گفتن کلمه‌ای دیگر، به سمت قفسه‌هایی دیگر رفت. ا/ت نگاهی به پشت سر او انداخت و دوباره تمرکزش را به جیمین داد.

جیمین، انگار متوجه حال ا/ت شده باشد، با لحنی آرام‌تر گفت: "اون جونگکوکه. یه کم مرموزه، ولی آدم بدی نیست. فقط... شاید یه کم رقابتیه." او با لبخندی معنی‌دار گفت و چشمکی زد.

ا/ت خندید. "رقابتی؟"

"آره. مخصوصاً وقتی پای چیزایی مثل موسیقی یا... خب، چیزای دیگه وسط باشه." جیمین کمی مکث کرد و بعد ادامه داد: "بیا، فکر کنم اون کتاب رو اینجا دیدم."

آن روز، ا/ت کتابش را پیدا کرد، اما چیزی مهم‌تر از آن را نیز کشف کرد: دنیای پیچیده و جذاب اطرافیانش، جایی که رقابت‌ها و احساسات، زیر پوست دوستی‌ها و آشنایی‌های ساده پنهان شده بودند. و نگاه مرموز جونگکوک، مدتی طولانی در ذهنش باقی ماند.

----------------------------

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

The Rival’s Embrace🍂✨️Part³بعد از پیدا کزدن کتاب ا/ت با لبخن...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹نفسی تازه کردم و سرم را به پشتی ن...

1 : 45 a clook

--------------------------------☆IN YOUR SHELTER★-----------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط