رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۶۶

ارسلان،یه ۲ دقیقه وایسادم که دیانا اومد

دیانا، بریم

ارسلان، رفتیم کلی خرید کردیم خسته شدیم رفتیم غذا بخوریم

دیانا، آخ مادر مُردَم

ارسلان، خدا نکنه خسته نباشی

دیانا، توام خیلی خستم میشه غذا خوردیم کولم کنی تا ماشین

ارسلان، چرا که نشه

دیانا، غدا رو خوردیم کل وسایل ها هم که لازم بود خریدیم

ارسلان، خوب من اینا رو ببرم بزارم تو ماشین بیام کولت کنم

دیانا، باشه

ارسلان، رفتم وسیله هارو گذاشتم رفتم دیانا کول کنم

دیانا، اومدی بیا خستم

ارسلان، بپر بریم

دیانا، نه بغل کن

ارسلان، سریع بلندش کردم یه دستمو گذاشتم زیر سرش یکی زیر زانو هاش خودشو مچاله کرد تو بغلم ای خدا بچم خسته شده

دیانا، ارسلان منو گذاشتم تو ماشین راه افتادیم رفتیم سمت خونه که یدفعه خوابم برد

ارسلان، رسیدیم خونه دیدم خانم خوابیده وسایل ها رو بردم دیانا رو هم بغل کردم بردم تو خونه گذاشتم رو تخت یه نگاه به ساعت کردم ۸ بود هوفف
لباس های دیانا رو عوض کردم لباس های خدمم عوض کردم برق و خاموش کردم چراغ خوابو روشن کردم خواستم برم بیرون که دستمو گرفت گفت

دیانا، کجا میری

ارسلان، میرم تو حال

دیانا، نه بیا پیشم بخواب بیا دیگه
دیدگاه ها (۲)

رمان دنیای من پارت ۶۷ارسلان، رفتم کنارش خوابیدم که دستاشو دو...

رمان دنیای من پارت ۶۸ارسلان، پاشو بریم صبحانه بخوریم دیانا، ...

رمان دنیای من پارت ۶۵دیانا، رفتم تو اتاق پرو پوشیدم فیت تنم ...

رمان دنیای من پارت ۶۴ارسلان، بریم عزیزم دیانا، سلام میشه اون...

.. MY DOLL.. ویو ی ا.ت رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم ...

پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط