شراب سرخ پارت

شراب سرخ پارت ۵۷

#red_wine #red_wine🍷

عادی بود نگرانش باشم مگر نه؟
راشل او را جلوی جمع تحقیر کرده بود اما کیم با ته مانده قدرتش سعی در نگه داشتن غرورش داشت، او به خوبی میمک های صورتش را کنترل میکرد تا از خشمی در وجودش رخنه کرده بود نبض نزند یا رگ های کنار شقیقه اش متورم نشود..
او به خوبی توانسته بود بقیه را مجاب کند که زیاد از این اتفاق متعجب نشده و از قبل خبر داشته..
کم کم نگاه ها از روی کیم برداشته شد..
دستم را روی دست مشت شده اش گذاشتم و کنار گوشش لب زدم:آروم باش عزیزم!
دستم را نوازش‌وار به بازویش کشیدم و گفتم:لطفا به خودت فشار نیار..
جیمین کنار کیم ایستاد و شوکه گفت: تهیونگ تو خبر داشتی؟
وقتی از تهیونگ جوابی نگرفت نگاهش را به من داد که با سر به او جواب منفی دادم.
نامجون دستش را روی شانه جیمین و کیم گذاشت و گفت:ما اینجا دیگه کاری نداریم پسرا..بریم!
کیم بدون گفتن کلمه‌ای به عقب گرد کرد و با همان اقتدار و ابهت اش به سمت درب خروجی قدم برداشت..
نامجون دستش را دورم حلقه کرد و من را به سمت درب خروجی راهنمایی..
اما قبل اینکه از آنجا خارج شوم برگشتم و برای آخرین بار به جونگکوک نگاه کردم..که با نگاهش غافلگیرم کرد.
اشاره ای به کت کیم زد ، گیج چشمانم را روی کت چرخاندم ..
منظورش چه بود؟
به جیب کت اشاره زد..
برای فهمیدن هدفش کنجکاو دستم را درون جیب کت کردم که دستم یک شیٕ سرد و سفت را لمس کرد..
از اندازه و جنس آن میشد حدس زد مبایل است..
او کی وقت کرده بود به من نزدیک شود و مبایل را در کت کیم جاسازی کند؟
نامجون شانه ام را فشار ارامی داد و پرسید:مشکلی هست ا.ت؟
سریع نگاهم را از جئون گرفتم تا نامجون مشکوک نشود و گفتم:نه!
از مهمانی خارج شدیم و سمت ماشین ها رفتیم..
جیمین کنارم آمد و زیر گوشم گفت:کیم خیلی عصبیه اگه میترسی میخوای من یا نامجون باهاتون بیایم؟
لبخندی به او زدم و گفتم:ممنونم جیمین اما لازم نیست ، شما هم خسته‌این بهتر برین کمی استراحت کنین.
جیمین باشه‌ای گفت.
نامجون هم حلقه دستش را دورم باز کرد و گفت:اگه مشکلی پیش اومد حتما بهم زنگ بزن..
دیدگاه ها (۳)

شراب سرخ پارت ۵۸#red_wine #red_wine🍷 و کارتی سمتم گرفت و ادا...

شراب سرخ ۵۹#red_wine🍷 کیم همانطور که روی مبل تکیه زده بود پک...

شراب سرخ پارت ۵۶#red_wine #red_wine🍷 نگذاشت حرفم را تکمیل کن...

شراب سرخ پارت ۵۵ #red_wine🍷 🍷 کیم سرش را جلو آورد و نرم لبان...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۱باز کردن پلک / در آغوش مین جی غر...

پارت ۱۷۹تهیونگ عمیق به آمدن همسرش چشم دوخته بود، به محضه نشس...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۸جیمین خندید : میدونی این راننده ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط