(Just a game?)

(Just a game?)
Part16

ولی خودش تنها نبود یونا!
یونا کنارش بود سریع پاشدم سمتشون رفتم با چیزی که دیدم سر جام وایسادم اون گردنبند گردن یونا بود به زور و با شک جلوتر رفتم
+جونگکوک!
یونا با پوزخند نگام میکرد
-اوه اینجایی
+چخبره اینجا؟
-میفهمی
بدون توجه به من دست یونا گرفت رفت وسط جمعیت
همه توجهشون به اونا جلب شد و چون میدونستن من با جونگکوکم با شک بهشون نگاه میکردن

که با صدای جونگکوک به خودم اومدم
-مایا
+داری چیکار می‌کنی
-اوه گریه نکن من فقط دست عشقم گرفتم
+عشقت؟
-آره من عاشق یونام و با استفاده از تو اون برگردوندم
+چرا من؟!
-خودت گفتی از هم متنفریم خب منم واقعا ازت متنفرم
+یعنی چی اون همه خاطرات اون همه ابراز علاقه همشون دروغ بود؟
-هه آره تو فقط برام یه بازی بودی
با شک و بغض بهش نگاه میکردم
نگاه همه به من بودم سرم به طرف بچه ها گرفتم
+شما هم میدونستید؟!
هیچی نگفتن و این سکوت بدتر از هر جوابی بود
دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم نمی‌تونستم نفس بکشم
+ازت متنفرم جئون جونگکوک
و بدون هیچ حرفی از اونجا رفتم








#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۶)

(Just a game?)Part15روبه‌روی آینه وایساده بودم به خودم نگاه ...

(Just a game?)Part14الان تقریبا دو ماه گذشته و خیلی چیزا تغی...

(Just a game؟) Part2اون پسره عوضی با دوستاش دیدم داشتم نگاش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط