پارت ۷
پارت ۷
عشق یا حسرت
رفتیم به پدربزرگ کوک سلام کردیم
کوک :سلام پدربزرگ خوب هستین
پدربزرگ کوک:سلام پسرم خوش اومدین
پسر دختر گلمون رو معرفی میکنی ؟
کوک:بله پدربزرگ ایشون دوست دختر من هستن اسمشون الا هست
الا:سلام پدر جان از آشنایی باهاتون خوشبختم
پ گ ک:همچنین دخترم
ک:ما با اجازه مرخص میشیم
از اینجا دور زدیم و رفتیم سر جامون نشستیم
بعد چند دقیقه کپ گفت مهمونی شلوغ تر شد
وناگهان مهمونی در سکوت عجیبی فرو رفت و اهنگ آروم دلنشینی را شروع به نواختن کردند و همه شروع بع رقص دو نفره کردند هرکی کسی را دعوت میکرد تا در رقص او را همراهی کند همانطور که به آنها خیره شده بودن کوم یهو جلوم زاهر شد و گفت
ک:بانو مرا همراهی میکنید
ال:بله البته
دستم رو توی دستش گذاشتن و خیلی آروم آروم باهم برداشتیم اون دستش رو دور کمرم حلقه کردم و منم دستن رو دور گردنش حلقه کردم و باهم قدم هامون رو همزمان و یک جا برمیداشتم
ک:فکر نمیکردم آنقدر خوب برقصی
ال:خیلی چیزا هست که درباره من نمیدونی
داشتیم خیلی آروم آهسته با اهنگ همسو میشدیم که یهو صدای تیر اندازی از بیرون اومد شیشه ها شکستن چراغا خاموش شدن همه جیغ میکشیدن نمیدونستن به کدوم طرف برن که یهو احساس کردم یه گلوله ای به دستم خورد خیلی درد داشت
الا:اییی دستم نابود شدددداخخخخ
کوک:الا خوبی الا صدامو میشنوی
خیلی سرم گیج بود بدون متوجه شدن چشام سیاهی رفت
کوک:الا بلند شو الاااا صدامو داری
کوک وسط اون همه جمعیت الا رو بلند کرد و به سمت ماشین برم و با پارچه ای که تو جیبش داشت دست الا رو سفت بست
..................................
لطفا حمایت+لایک+کامنتتتتتت
لطفا یه نظری بده ایده بهم بده لطفا
عشق یا حسرت
رفتیم به پدربزرگ کوک سلام کردیم
کوک :سلام پدربزرگ خوب هستین
پدربزرگ کوک:سلام پسرم خوش اومدین
پسر دختر گلمون رو معرفی میکنی ؟
کوک:بله پدربزرگ ایشون دوست دختر من هستن اسمشون الا هست
الا:سلام پدر جان از آشنایی باهاتون خوشبختم
پ گ ک:همچنین دخترم
ک:ما با اجازه مرخص میشیم
از اینجا دور زدیم و رفتیم سر جامون نشستیم
بعد چند دقیقه کپ گفت مهمونی شلوغ تر شد
وناگهان مهمونی در سکوت عجیبی فرو رفت و اهنگ آروم دلنشینی را شروع به نواختن کردند و همه شروع بع رقص دو نفره کردند هرکی کسی را دعوت میکرد تا در رقص او را همراهی کند همانطور که به آنها خیره شده بودن کوم یهو جلوم زاهر شد و گفت
ک:بانو مرا همراهی میکنید
ال:بله البته
دستم رو توی دستش گذاشتن و خیلی آروم آروم باهم برداشتیم اون دستش رو دور کمرم حلقه کردم و منم دستن رو دور گردنش حلقه کردم و باهم قدم هامون رو همزمان و یک جا برمیداشتم
ک:فکر نمیکردم آنقدر خوب برقصی
ال:خیلی چیزا هست که درباره من نمیدونی
داشتیم خیلی آروم آهسته با اهنگ همسو میشدیم که یهو صدای تیر اندازی از بیرون اومد شیشه ها شکستن چراغا خاموش شدن همه جیغ میکشیدن نمیدونستن به کدوم طرف برن که یهو احساس کردم یه گلوله ای به دستم خورد خیلی درد داشت
الا:اییی دستم نابود شدددداخخخخ
کوک:الا خوبی الا صدامو میشنوی
خیلی سرم گیج بود بدون متوجه شدن چشام سیاهی رفت
کوک:الا بلند شو الاااا صدامو داری
کوک وسط اون همه جمعیت الا رو بلند کرد و به سمت ماشین برم و با پارچه ای که تو جیبش داشت دست الا رو سفت بست
..................................
لطفا حمایت+لایک+کامنتتتتتت
لطفا یه نظری بده ایده بهم بده لطفا
- ۹۶
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط