مهدی روزی از مدرسه به خانه میاید،در حالی که گونه هاودستها

مهدی روزی از مدرسه به خانه میاید،در حالی که گونه هاودستهای سرخ وکبودش،حکایت ازعمق سرمایی میکندکه درجانش رسوخ کرده است.پدرش همان شب تصمیم میگیردکه برایش پالتویی تهیه کند.روزبعدباپالتویی نو وزیبابه مدرسه میرود.غروب که ازمدرسه برمیگردد،باشدت ناراحتی،پالتورابه گوشه اتاق می افکند.همه اعضای خانواده باحالت متعجب به او مینگرندومهدی در حالیکه اشک ازدیدگانش جاری است،میگوید:چگونه راضی میشویدکه من پالتوبپوشم؟در حالی که دوست بغلی من درکنارم ازسرمامیلرزد.
اززندگینامه سردارشهیدمهدی باکری
دیدگاه ها (۶)

#بیوگرافی_شکیرا_و_سلنا_2000_تا_لایک_میشه#شــــــهید_باکـــــ...

🚩🇮🇷جنگ وجودی🇮🇷🚩بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکی...

🌸 سلیمانِ سلیمان ها، اشرف مخلوقات، خورشید ممکنات، نور کائنات...

❤️🩹 اینکه میگن: مال بد بیخ ریش صاحبشه، دروغ میگن... !▫️ #شب_...

🚩شب جمعه☘️۱۴۰۵/۷/۱۷🌷شهدا🇮🇷را یاد کنیم با ذکر مبارک صلوات👉🌷:🇮...

#دلتنگ_کربلا

یا حسین ❤️‍🩹

🌷☝️نشانه از عظمت حضرت الله😘 «جل و اعلی»☝️🌷🚩☝️🇮🇷یاعلی مددی🇮🇷

#السلام_ علیک_ یا اباعبداللهنمیذارم که تو دنیا تو رو از من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط