یک غزل آورده ام ، یک بوسه جایش میدهی ؟

یک غزل آورده ام ، یک بوسه جایش میدهی ؟
بوسه ای کشدار و شیرین ، در بهایش میدهی ؟

با غزل هایم برای تو دعاها خوانده ام
یک دو جمله در جواب این دعایش میدهی ؟
واژه هارا در هوایت پیش و پس هی کرده ام
گاه گاهی یک نگاهی در هوایش میدهی ؟

ادعای عشق دارد این دل وامانده ام
یک بناگوش و زبان در ادعایش میدهی ؟
یک غزل آورده ام ، اردیبهشتی بی بدیل
بوسه ای چون حوریان باصفایش مید هی ؟

یک غزل دارم شراب اصلی شیرازی است
کوزه اش ازآن تو ، جامی به پایش میدهی ؟
زلف یلدایت حریف بیت هایم میشود ؟
وُصله ای از آن شب شیرین به جایش میدهی ؟
لهجه شیرازی ات از من ، غرل هایم زِ تو
یک دو تا گلواژه کاکو ، در بهایش میدهی ؟

این غزل دیگر سرامد ، نیست حرف تازه ای
جان من ، یک بوسه در این انتهایش میدهی..
دیدگاه ها (۲)

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشتدل همان دل بود اما مست ...

آرام بگیــر دلـــم ... !میـــدانـم دلتنـگـش هستــی... میـــد...

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنمحاصل آن روزهایم را تماشا می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط