برایم غروب معنی ندارد..در سینه من خورشیدی جا دارد که امان
برایم غروب معنی ندارد..در سینه من خورشیدی جا دارد که امان نمیدهد طعم غروب و تنهایی را حس کنم.او تمام تنم را گرم کرده.وجودم را شعله ور کرده..تمام مفصل های تلخ دوری را با مهربانی هایش پیوند زده است..
حس بودنش در لابلای ذرات خانه امان جا گرفته.من هر تفسی که میکشم تمام بودنش را در تنم حس میکنم..
با تمام وجودم..و با تمام ضربان های قلبم دوستش دارم..دوستش داشته ام... دارم..و تا نفس در سینه دارم خواهم داشت..عمرم..فرشته مهربونم..
جون میدم برات..
حس بودنش در لابلای ذرات خانه امان جا گرفته.من هر تفسی که میکشم تمام بودنش را در تنم حس میکنم..
با تمام وجودم..و با تمام ضربان های قلبم دوستش دارم..دوستش داشته ام... دارم..و تا نفس در سینه دارم خواهم داشت..عمرم..فرشته مهربونم..
جون میدم برات..
- ۲.۲k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط