#مافیا_عزیز_من
#مافیا_عزیز_من
#Part20
فلیکس: آره چطور؟!
ت.و: هیچی چون جو یکم سنگینه.
فلیکس: اوکی بازم جیزی شد بگو.
ت.و: باشه.
همینجوری که داشتی توی سالن دست به دست فلیکس راه میرفتی یهو چشمت به یه نفر افتاد.
سوهو بود؟! آره واقعا خودش بود. همون دوست پسری که همیشه قربون صدقه ات میرفت ولی برای یه دختر هر.زه تورو کنار گذاشت. ولی اصلا نمیدونستی که مافیا بود.
سوهو:(لبخند های ترسناک دندون نمایی کرد و دست زد)
کل بندت یه لرز عجیبی گرفت. سریع چسبیدی به فلیکس.
رسیدید به مقصد مورد نظر.
عاقد:خانم ا.ت وکیلن؟!(نمیدونم عاقدا چی میگن😅)
ت.و: ب... بله.
فلیکس فهمید حالت خوش نیست، ولی سعی کرد عادی جلوه بده.
عاقد: آقای لی شما؟!
فلیکس: باعث افتخاره😏
انگشتر رو دستت کرد و بوسیدت. صدای جمعیت بلند شد. هیونجین از اون وسط داد زد،
هیونجین: مبارکهههههه.
نابی: خیلی خوشگل شدی دخترررر.
تو دسته گلتو یکم گرفتی بالا و تکون دادی تا یکم ترست از سوهو بره.
پرش زمانی:
مهمونی تقربیا داشت تموم میشد ولی تو هی نگاه های سنگینی روی خودت حس میکردی. بله اون نگاه ها برای سوهو بود😞
فلیکس دستشو روی کمرت گذاشتو تو رو به خودش نزدیک کرد.
فلیکس: چیزی شده بیبی؟!
ت.و: امم ن..ه..نه.
فلیکس:(فقط با چشمانی پر از احساس بهت نگاه کرد) 🥹💗🤏🏻
ت.و: خ..ب من با..باید برم دستشویی.
فلیکس: همراهت تا جلو در بیام؟!
ت.و: نه بابا چرا. نمیخ.. نمیخواد.
و رفتی.
فلیکس: ا.ت یه چیزیش بود نه؟!(رو به نابی)
نابی: خب روز عروسیشه استرس داره.
فلیکس: نه وقتی راه افتادیم آرومش کردم ولی وقتی داشتیم راه میرفتیم یکم عجیب بود.
نابی: انقدر نگرانی بزار برم ببینمش ها؟!
فلیکس: واییی نمیتونم باید بفهمم چش شد، خودم میرمم.
هیونجین: 😄😄
نابی: عه هیون!!!!
هیونجین: خب چیه😄
نابی: نکن زشته.
هیونجین: بزار بریم خونه یَک زشته ای نشونت بدم.
نابی: نه هیچی.
هیونجین: دیره بیبی.
نابی: هیوننن!! دلت میاد؟!
هیونجین: آره اتفاقا دلم خیلی برات تنگ شده.👽🤤🤌🏻
نابی: عه باشه منم قهرم.
هیونجین: مشکلی نیست شب آشتی میکنی. 👽🎀
همون لحظه مکالمه ی هیون و نابی ویو فلیکس :
داشتم میرفتم تا ا.ت رو پیدا کنم که دیدم یه مرد رفت سمت دستشویی زنونه.(درسته زن زیاد نبود ولی باید جدا باشه دیگه😁)
ویو ا.ت:
از وقتی سوهو رو دیدم حالم بد بود. داشتم همینجوری به سمت دستشویی میرفتم تا یکم حالم بهتر شد برگردم.
خببببب اینم پارت بعدییی، ببخشید دیر شد🎀🫂🫠🥺
#Part20
فلیکس: آره چطور؟!
ت.و: هیچی چون جو یکم سنگینه.
فلیکس: اوکی بازم جیزی شد بگو.
ت.و: باشه.
همینجوری که داشتی توی سالن دست به دست فلیکس راه میرفتی یهو چشمت به یه نفر افتاد.
سوهو بود؟! آره واقعا خودش بود. همون دوست پسری که همیشه قربون صدقه ات میرفت ولی برای یه دختر هر.زه تورو کنار گذاشت. ولی اصلا نمیدونستی که مافیا بود.
سوهو:(لبخند های ترسناک دندون نمایی کرد و دست زد)
کل بندت یه لرز عجیبی گرفت. سریع چسبیدی به فلیکس.
رسیدید به مقصد مورد نظر.
عاقد:خانم ا.ت وکیلن؟!(نمیدونم عاقدا چی میگن😅)
ت.و: ب... بله.
فلیکس فهمید حالت خوش نیست، ولی سعی کرد عادی جلوه بده.
عاقد: آقای لی شما؟!
فلیکس: باعث افتخاره😏
انگشتر رو دستت کرد و بوسیدت. صدای جمعیت بلند شد. هیونجین از اون وسط داد زد،
هیونجین: مبارکهههههه.
نابی: خیلی خوشگل شدی دخترررر.
تو دسته گلتو یکم گرفتی بالا و تکون دادی تا یکم ترست از سوهو بره.
پرش زمانی:
مهمونی تقربیا داشت تموم میشد ولی تو هی نگاه های سنگینی روی خودت حس میکردی. بله اون نگاه ها برای سوهو بود😞
فلیکس دستشو روی کمرت گذاشتو تو رو به خودش نزدیک کرد.
فلیکس: چیزی شده بیبی؟!
ت.و: امم ن..ه..نه.
فلیکس:(فقط با چشمانی پر از احساس بهت نگاه کرد) 🥹💗🤏🏻
ت.و: خ..ب من با..باید برم دستشویی.
فلیکس: همراهت تا جلو در بیام؟!
ت.و: نه بابا چرا. نمیخ.. نمیخواد.
و رفتی.
فلیکس: ا.ت یه چیزیش بود نه؟!(رو به نابی)
نابی: خب روز عروسیشه استرس داره.
فلیکس: نه وقتی راه افتادیم آرومش کردم ولی وقتی داشتیم راه میرفتیم یکم عجیب بود.
نابی: انقدر نگرانی بزار برم ببینمش ها؟!
فلیکس: واییی نمیتونم باید بفهمم چش شد، خودم میرمم.
هیونجین: 😄😄
نابی: عه هیون!!!!
هیونجین: خب چیه😄
نابی: نکن زشته.
هیونجین: بزار بریم خونه یَک زشته ای نشونت بدم.
نابی: نه هیچی.
هیونجین: دیره بیبی.
نابی: هیوننن!! دلت میاد؟!
هیونجین: آره اتفاقا دلم خیلی برات تنگ شده.👽🤤🤌🏻
نابی: عه باشه منم قهرم.
هیونجین: مشکلی نیست شب آشتی میکنی. 👽🎀
همون لحظه مکالمه ی هیون و نابی ویو فلیکس :
داشتم میرفتم تا ا.ت رو پیدا کنم که دیدم یه مرد رفت سمت دستشویی زنونه.(درسته زن زیاد نبود ولی باید جدا باشه دیگه😁)
ویو ا.ت:
از وقتی سوهو رو دیدم حالم بد بود. داشتم همینجوری به سمت دستشویی میرفتم تا یکم حالم بهتر شد برگردم.
خببببب اینم پارت بعدییی، ببخشید دیر شد🎀🫂🫠🥺
- ۲۸۱
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط