✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینک

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینک
پارت ۳: پیامی در نیمه‌شب

گوشی ا.ت روی تخت لرزید.

نگاهش افتاد روی صفحه.

جونگکوک

برای چند ثانیه فقط خیره موند.

نفس عمیقی کشید و پیام رو باز کرد:

«بیداری؟»

لبخند کم‌رنگی روی لبش نشست.

چند لحظه فکر کرد.

بعد جواب داد:

«آره. چیزی شده؟»

چند ثانیه بعد، جواب اومد:

«نه… فقط خواستم بدونم حالت خوبه. امروز خیلی خسته به نظر می‌رسیدی.»

ا.ت برای لحظه‌ای مکث کرد.

اینکه بعد از یه روز شلوغ، هنوز حواسش بهش بود… حس عجیبی داشت.

«خوبم. فقط تمرین زیاد بود.»

جونگکوک جواب داد:

«زیادی به خودت فشار نیار.»

همین گفت‌وگوی کوتاه، تبدیل شد به چند ساعت حرف زدن.

از موسیقی.

از سختی‌های تمرین.

از چیزهایی که هیچ‌کس دیگه نمی‌دونست.

و بدون اینکه متوجه بشن، ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود.

از اون شب به بعد، پیام‌هاشون بیشتر شد.

هر شب.

هر وقت خسته بودن.

هر وقت خوشحال بودن.

هر وقت دلشون می‌خواست فقط با یکی حرف بزنن.

تا اینکه یه شب، جونگکوک یه پیام فرستاد:

«فردا بعد تمرین… می‌خوای یه جا بریم؟ فقط برای حرف زدن.»

قلب ا.ت تند زد.

چند ثانیه طول کشید تا جواب بده.

«باشه.»

اما چیزی که ا.ت نمی‌دونست این بود—

همون لحظه، V از پشت سر جونگکوک پیام رو دیده بود.

نگاهش برای لحظه‌ای روی اسم ا.ت موند.

و برای اولین بار…

حس عجیبی توی دلش شکل گرفت.

✨ ادامه در پارت ۴…
دیدگاه ها (۰)

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۴: قرار مخفیانهروز بعد، از صبح...

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۵: اعتراف و انتخاب (پایان)بعد ...

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۲: نگاه‌هایی که طولانی‌تر شدند...

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۱: ورود ا.تهمه دنیا BLACKPINK ...

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:12<< 3 ماه بعد >>بارون‌های پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط