جنون مافیا

جنون مافیا
☆part28S1☆

+اون کلیدارو بده من
_چرا؟
+ببین برام هیچ اهمینی نداره چی کشیدی.. اینجا خونه و مال منه و هیچگونه بچه بازیو تحمل نمیکنم

سوا*
خنده تلخی کردم و اب زدم
_هوا... گرمه
+میتونی درو باز بذاری
_نمیخوام
+زیادی بحث میکنی بچه..

با خونسردی قدم برداشت و کلیدارو از توی در کند و قفلشم کرد و برگشت تا بره
_چرا اینقدر اذیتم میکنی؟ ها؟!
پوزخندی زد و با اون چهره ای که انگار هزارساله بی رحمی توش نقش پیدا کرده بود لب زد
+من شاهزاده سوار بر اسب سفید نیستم
درو کوبید و من موندم و خودم

داشتم رسما دیوونه میشدم...
اون پسره روانی بود.. روی تخت نشستم و با کلافگی موهامو بهم ریختم و عصبی نفسمو بیرون دادم
گوشیمو برداشتم
کلی پیام برام اومده بود از پیچم... شاید مردمی که نمیشناختم فقط بخاطر ظاهرم تشویقم میکردن ولی اونایی که میشناختم چی؟!
همینطور که لایک ها و کامنت هارو میدیدم با چیزی که دیدم چشام درومد
یکی از ایدل های موردعلاقم پستمو لایک کرده بود
از خوشحالی میخواستم جیغ بزنم
بالشتو گاز گرفتم انگار برای چند دقیقه همه چیز یادم رفت


صبح*
با ذوق اینکه به سوجین بگم چیدشه از خواب بیدار شدم و البته ازش پ.. د بگیرم
موهای قشنگمو شونه زدم و دست و صورتمو شستم...با دیدن کبودی های ریز روی گردنم از عصبانیت میخواستم بزنم روشویی رو بشکنم
یک لباس یقه اسکی پوشیدم رفتم بیرون
جیمین و تهیونگ بعد از مدتی اومده بودن اینجا.. با اون جونگکوک سر میز نشسته بودن و تهیونگ ایستاده بود

سوجین کاسه زیتون هارو گذاشت روی میز که سریع دویدم سمتش
نگاه پسرا بهم برگشت ولی اهمیتی ندادم
میتونستم پوزخند یک صدم ثانیه چونگکوک رو که به گردنم زل زده رو ببینم با اینکه بهش نگاه نمیکردم
_سوجیناااا..بیا کارت دارم
سوجین: اروم دختر..چیه
_اون کار دیگه (با سر نشونش دادم تا بیاد اونطرف)
سوجین: اهان.. بیا بریم
اشکالی نداشت یکم اذیتش کنم...هرکاری کنم کمه...
_راستی....عکسمو لایک کرده
سوجین: جیغ... چیییی وای اون خیلی
فقط یک قدم دور شده بودیم
اونا کاملا کناذمون بودن و میشنیدن

بدون توجه بهشون عکسم و لایکشو نشون دادم که دولاره جیغی زد و من جلوی دهنسو گرفتم
_از ذوق دیشب خوابم نبرد
اجوما: هی.. شما دوتا... خبرتونه اینقد جیغ میزنید
جیمین خنده ای کرد
_ببخشید اجوما جونم

با سوجین به سمت اتاقش رفتیم و بهم پ...د داد

برگشتم و سر میز صبحانه نشستم
جیمین: چخبر خانوم؟
_هیچی
تهیونگ: کنجکاو سدم سر چی اینفدر ذوق میکردید!
_هیچی
جبمین: همش هیچی؟
_اووفف بابا چقدر گیرین.. چیز خاصی نیست.. ایدل موردعلاقم پستمو لایک کرد منم یه ذوقی کردم
تهیونگ: همم..بچه(دستشو روی سرم گذاشت و موهامو بهم ریخت) پسره یا دختر؟
_معلومه که پسر
با اعتماد بنفسی گفتم که نگاه اون دوتا به سمت جونگکوک چرخید ولی اون توی گوشیش بود و اصلا به حرفامون اهمیت نمیداد
جیمین سعی کرد جو رو عوض کنه و چندتا عکس از پسر بچه ای رو بهم نشون داد... انگار برادرش بود

_وای جیمین...چقد کیوته!
من عاشق پسربچه هام
جیمین: اره میبینیش... اینقدره شیطونه
تهیونگ: کارای بچگانتون تموم شد؟
جیمین باید بریم
جیمین: اه...باشه بریم..
دیدگاه ها (۴)

جنون مافیا ☆part27S1☆پایین تر رفت و روی ترقوه هام بو..سه هاش...

جنون مافیا ☆part26S1☆_: نکن+: تو که گفتی عاسق بچه هایی.. فسق...

^وقتی استادت بود^p:4×داری شوخی میکنی تو چند سال پیش نبودی می...

#عشق شیرین #پارت7#ویوفلیکسسرشو بهم نزدیک کرد و به Labamخیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط