دو ساعت قبل خواستگاری

دو ساعت قبل خواستگاری
بی خیال کت و شلوار گران
سر پارک بد ماشین
داشتم
مردی که گناهش بوق ممتد
و نگاهش
بد تر از صد بدو بیراه بود را
زیر مشت و لگدم
مچاله می کردم
و کسی نبود بگوید
خاک بر سر
این مرد ،
پدر محترمِ
همان عروس خانم است
همانی که قرار است
درِ خانه اش گل ببری
بنشینی روبه رویش
و بگویی
اعلی حضرتا
شاه شاهان
لطفی بنمایید و مرا
به غلامی بپذیرید
آری من چوب یک لحظه به هم ریختگی را
آن چنان سخت خوردم
که انگشتم
هنوز
روی زنگ خانه تان نخورده
مردی جلوی در آمد و گفت
بفرمایید
مردی که زیر چشمش
تازه تازه داشت
مثل بخت من بیچاره
رو به تیرگی می رفت
مردی که خودش هیچ
کوفتگی هایش را
خوب می شناختم
لحظه ی عجیبی بود
تو را از نزدیک ندیده بودم اما
داشتیم
از هم دور می شدیم
ما هنوز ازدواج نکرده
طلاقی توافقی گرفتیم و
بی هیچ حرفی
من به کسی نرسیدم
که نرسیدم ببینمش
دیدگاه ها (۱)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۱نور آفتاب از لابه‌ل...

ادبیات طیمارستانی(میم ر دال)(پارت2 18+)وقتی مردی در خانه را ...

■1بوی ابریشم تو آمد، از ته ریشمعاشقت بودم و هستم! که نباشی پ...

مردی در ساحل...[پارت دوازدهم]صبح روز بعد...نور خورشید از پنج...

‍ 🔴 ⚫ ️ زنده شدن دختر فوت شده کرجی در مراسم ختمش 😱 😱 💢 رکن...

«معشوق سابق» پارت سی

به این هوای سرد پاییزی و زوزهای خشمگین باد و نم نم برف و بار...

ᴘᴀʀᴛ17

(سناریو فرفره های انفجار) (BL)

‍   ┄━•●❥عشق شکلاتی❥●•━┄بد کلافه بودم، از زمین و زمان برام د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط