تو وقتی شمع اشعاری قلم پروانه می خواهد

تو وقتی شمع اشعاری قلم پروانه می خواهد
که در راه غمت مردن دلی دیوانه می خواهد

دوای این پریشانی چه چیزی غیر تنهاییست؟
چه گویم؟ گاه بغضم از تن خود شانه می خواهد

کنارت مانده ام اما محبت را نمی بینم
کبوتر جلد هم باشد، یقینن دانه می خواهد

به جای رو گرفتن با گناهی آشنایم کن
زمین مکه هم گاهی دلش بت خانه می خواهد

تفاوت روی حرکت هاست بین دلبُر و دلبَر

بُریدم از تو،

دل دیگر از این بَرها نمی خواهد
دیدگاه ها (۱۸)

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

طولانیه اما بخونید بسیار زیباس ● مشاعره ای بسیار جالب و در ع...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

🙃❤... بعضی‌حرف‌هابه‌جای‌گفته‌شدن نوشته‌می‌شوند،بعضی‌حرف‌هابه...

یادش بخیر... :)

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط