سهراب :گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی..... گفتی جور دیگ

سهراب :گفتی چشمها را باید شست! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او
نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :دیوانه باران زده
دیدگاه ها (۳)

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺤﺾ ﺍﺳ...

عاقا چیه میگی چه خوبه آدم یه رفیق داشته باشه وقتی میگی خوبم ...

آقا پسرای گل... توجه کنید!!! دخترا از آنچه در زمستان میبینید...

شب همگی خوش... خوب بخوابید..................

سهراب سپهری

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

سناریو کازوتورا درخواستی

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

<پارت ۱>《برادره ناتنیم》ویو ا/ت الان ۱ ماه میشه که بابام با م...

سلاممممبچه ها این اولین تکپارتی ایه که من دارم مینویسم ببخشی...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

Iove and the moonPart12کوک: اگه ترسیدی می تونی دستم بگیری یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط