#تکپارتی

#تکپارتی


ات هستم دوست دختر جونگکوک امروز دعوتم خونش که باهم وقت بگذرونیم منم رفتم پیشش

با ی پیراهن آبی روشن ساتن ساتن و موهای قهوه ای بلندم و کفش های پاشنه بلند آبیم دم در منتظر بودم که جونگکوک درو باز کنه

در باز شد

ات: انیو 😊

جونگکوک منو محکم بغل کرد و بو. سید و منم قلقلکش دادم

جونگکوک : دلم برات تنگ شده بود جوجه کوچولو

ات: منم همینطور دد&ی

تا شب کلی فیلم دیدم و خندیدیم و حرف زدیم و غذا و خوراکی خوردیم و آخرشم جونگکوک برای دوتامون شراب ریخت و من قرار شد که پیشش بمونم و اونم شروع کرد به مکید&ن لب&ام و منم کل&ی براش ن&ال&&ه کردم و شروع کرد دونه دونه اجزای ب&دن&مو بوس&یدن

ویو جونگکوک:

(بقیش تو کامنتا)
دیدگاه ها (۱)

#سناریو[وقتی جلوشون شیک میزنی]نامجون 🐨: ای خدا همه زن دارن م...

#Scenario[وقتی وسط اهم‌اهم بچه تون میاد اتاق]💋نامجون:(ایشون ...

#سناریو{وقتی جونگ کوک میخواد مارو بز﷼ور بب﷼و﷼سه (عنوان: عضو ...

#سناریو{وقتی داری بچه رو میخوابونی و نگاهت میکنن}🐨نامجون:واو...

عشق شکوفه شده..پارت¹¹که یهو پاهاش لیز خوردات:ای من ریدم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط