روزی پدری هنگام مرگ گفت, فرزندم تورا سه وصیت دارم, 1: اگر

روزی پدری هنگام مرگ گفت, فرزندم تورا سه وصیت دارم, 1: اگر خواستی ملکی بفروشی ابتدا دستی به سر و رویش بکش و بعد آنرا بفروش, 2: اگر خواستی قمار بازی کنی , سعی کن با بزرگترین قمار باز شهر بازی کنی, 3: اگر خواستی کشیدن افیونی را شروع کنی , با آدم بزرگسالی شروع کن, ...مدتی پس از مرگ پدر , پسر تصمیم گرفت خانه پدری را بفروشد, پس طبق نصیحت دستی به سر و روی ملک کشید و دید خانه بسیار زیبا شده و از فروش آن منصرف شد, بعد خواست قمار بازی کند , بزرگترین قمار باز شهر را پیدا کرد و دید در خرابه ای زندگی میکند, علتش را پرسید, گفت تمام اموالم را در قمار باخته ام, پس پسر منصرف شد, سپس میخواست با مرد 50 ساله ای که پدر یکی از دوستانش بود دود را شروع کند. و شروع هم کرد و اتفاقا معتاد قابلی هم شد و به فنا رفت و گند زد به داستان ما...
دیدگاه ها (۲)

منطق بعضی دختر خانم ها در آرایش کردن, همان منطق نقاشی های دو...

زندگی میکنم, حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم , چون این زن...

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند, آنها عاشقان...

اگر خدا دعاهای شما را مستجاب کند, ایمانتان را افزایش داده, ا...

پادشاه مافیا Mafia-Knig

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم _ماشینمو از پارکینگ بیر...

در نیمه های شب پارت دهم(فلش بک بخشی از زندگی زاندر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط