ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود

ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود
مرهم جان من آزرده جان باشد ، نبود

خاطر هرکس از و می‌شد، به نوعی شادمان
شادمان گشتم که با من همچنان باشد ، نبود

#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۱)

می روی و دل اگر زنده بمــانم با توستور نمانــم همه جا روح و ...

گر من سخن نگویم در وصف روی و مویتآیینه ات بگوید پنهان که بی ...

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگارهم مشام دلم از زلف سمن سای...

هوسِ تو را دارم که دیوانه ام کنیبا خواندنِ یک شعر،که مَستم ک...

کافیست جای زخمت را بلد باشند....

من داشتم تو اینترنت می‌گشتم چشمم خورد به این دلم غش رفت گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط