بـه گرد کعبه می گردی پریشان

بـه گرد کعبه می گردی پریشان

که وی خود را در آنجا کرده پنهان


اگر در کعبه می گردد نمایان

پس بگرد تا بگردی بگرد تا بگردی




در اینجا باده مینوشی ، در آنجا خرقه می پوشی ، چرا بیهوده میکوشی

در اینجا مردم آزاری ، در آنجا از گنه عاری ، نمی دانم چه پنداری



در اینجا همدم و همسایه است در رنج و بیماری

تو آنجا در پی یاری

چه پنداری کجا وی از تو می خواهد چنین کاری



چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند

چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند

چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند



به دنبال چه می گردی که حیرانی

خـرد گم کرده ای شاید نمی دانی
دیدگاه ها (۲۶)

مــن کــــــه در تنـــگ بــــرای تــو تـمـــاشــادارمبــــا ...

دل بی رخ خوب تو سر خویش نداردجان طاقت هجرتو ازین بیش ندارداز...

موهایش سپید استمادرم را می گویماو آسیاب زندگی پدرم را می چرخ...

خیال خام پلنگ منبه سوی ماه جهیدن بودوماه را زبلندایشبه روی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط