چند پارتی جونگکوک
چند پارتی جونگکوک
# A wrong call
PART: 1/5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
_میدونی چرا زندان. یت کردم؟
رونا هیچ جوابی نداد فقط به جونگکوک نکاه میکرد.
_برای اینکه بفهمی فرار از من همیشه درد ناک تر موندنه.
بلند شد که بره
+من دیگی نمیخام فرار کنم.
جونگکوک وایساد. رونا اضافه کرد.
+نه به خاطر تو به خاطر اینکه فهمیدم دنیای بیرون فرق زیادی با تو نداره.
+(اره دروغ گفتم چون عاشقش بودم وایسادم.....ما برای اولین بار جعون حرف زد، از بچگیش، از شبی که پدر و مادرش جلوی چشمش کش. ته شدن. از اینکه یاد گرفته بود یا باید بترس. اند یا ناب.ود شود.)
_من بلد نیستم عاشق باشم رونا، من فقط بلدم مالک باشم.
رونا نگاش کرد. نه با ترس، بافهم. واین بدترین چیز برای یک مرد سل. طه گر بود.
۸ماه تمام شد، درباز شد.
_میتونی بری.
رونا نرفت نه از ترس. نه از اجبار.
+این بار میمونم چون انتخابمه. اما اگه دوباره بخوای با ترس نگهم داری.... میش.کنم. و توهم باهام.
و این تسلیم نبود و یک توافق بین یک مرد سل. طه گر و یک زن عاشق بود.
انها تا جایی شبیه زوج های عادی شدند.
اما قانون های جدید داشتند. نه زنجیر و نه قفس. بچه ای که قرار بود به دنیا بیاد اولین چیزی بود که جعون برایش ادم کش. تن را کنار گذاشت نه کامل اما کافی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا حمایت بشه💜
# A wrong call
PART: 1/5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
_میدونی چرا زندان. یت کردم؟
رونا هیچ جوابی نداد فقط به جونگکوک نکاه میکرد.
_برای اینکه بفهمی فرار از من همیشه درد ناک تر موندنه.
بلند شد که بره
+من دیگی نمیخام فرار کنم.
جونگکوک وایساد. رونا اضافه کرد.
+نه به خاطر تو به خاطر اینکه فهمیدم دنیای بیرون فرق زیادی با تو نداره.
+(اره دروغ گفتم چون عاشقش بودم وایسادم.....ما برای اولین بار جعون حرف زد، از بچگیش، از شبی که پدر و مادرش جلوی چشمش کش. ته شدن. از اینکه یاد گرفته بود یا باید بترس. اند یا ناب.ود شود.)
_من بلد نیستم عاشق باشم رونا، من فقط بلدم مالک باشم.
رونا نگاش کرد. نه با ترس، بافهم. واین بدترین چیز برای یک مرد سل. طه گر بود.
۸ماه تمام شد، درباز شد.
_میتونی بری.
رونا نرفت نه از ترس. نه از اجبار.
+این بار میمونم چون انتخابمه. اما اگه دوباره بخوای با ترس نگهم داری.... میش.کنم. و توهم باهام.
و این تسلیم نبود و یک توافق بین یک مرد سل. طه گر و یک زن عاشق بود.
انها تا جایی شبیه زوج های عادی شدند.
اما قانون های جدید داشتند. نه زنجیر و نه قفس. بچه ای که قرار بود به دنیا بیاد اولین چیزی بود که جعون برایش ادم کش. تن را کنار گذاشت نه کامل اما کافی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا حمایت بشه💜
- ۱.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط