شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!
چه شد که از مریض خود عیادتی نمی کنی..؟

مگر چه رفت بین ما .....چه شد که چون گذشته ها
بر این گدای عاشقی عنایتی نمی کنی

به قلب ما بجز صفا خدای ما نداده بود
خدا ....چرا تو هم دگر، دخالتی نمی کنی؟

دو چشم من به انتظار دیدن دوباره اش ...
گرفته بوی خستگی ...شفاعتی نمی کنی

خدای من دلم شکست و قامتم خمیده شد
و غرق حیرتم ....چرا قیامتی نمی کنی ...
دیدگاه ها (۲)

آمدم تا به نفســـهای تو عادت بکنمهر نفس گرم تر از قبل صدایت ...

با تو می مانم که از نام تو دل آذین شود تا که شرح عشقمان یک ق...

چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیده ایم ...که مبادا کسی آنرا بد...

الهی اونقدر بخندید که صدای خنده هاتون بشه زیباترین موسیقی کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط