PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART³¹

(سوآ+)(جین–)(نامجون~)(شوگا≠)(جیمین=)(تهیونگ #)(جونگکوک×)(جیهوپ÷)
سوآ رفت سمت کمد لباساش و چندتا از لباساش رو برداشت و نگاه کرد ولی چون شکمش بزرگ شده بود اندازه اش نبودن پس تصمیم گرفت یه لباس لش بپوشه و بهترینش یه ست اسپرت لش بود و میره طبقه پایین و جین هم یه هودی و شلوار ستش رو می‌پوشه تا راحت باشه و دست سوآ رو میگیره و میرن سمت ماشین و سوار میشن و به سمت خونه شوگا راه میافتن،وقتی میرسن زنگ در رو میزنن و در بعد از چند ثانیه باز میشه و میرن داخل و بعد از عبور از حیاط به محیط خونه میرسن و همه اعضا استقبال میکنن
#=≠×÷~یااااا ببینید کیا اینجان!زوج خوشبخت مون و همچنین پدر و مادر آینده!
+–هی دلم برای همتون تنگ شده بود یه مدت بود ندیده بودمتون
×یااا سوآ شی با اینکه لباست لشه ولی بازم بزرگی شکمت معلومه!معلومه بچه ها رشد خوبی دارن
+اوهوم
÷راستی امروز قرار بود برای جنسیت برید نتیجه چیشد؟
–خب همونی شد که می‌خواستیم
=یعنی داری میگی یکی دختر و یکی پسر درسته؟
–اوهوم
≠واو این عالیه
شب رو همه دور هم جمع بودن و باهم می‌خندیدن و شب می‌گذشت
×خب حرف زدن بسه بیاید بازی!
# اوهوم بیاید جرعت یا حقیقت
همه موافقت کردن و شوگا هم می‌ره یه بطری میاره و می‌چرخه و بطری به سمت تهیونگ و نامجون شروع می‌کنه
~خب تهیونگ!
# هیونگگگگ!
~جرعت یا حقیقت؟
# حقیقت تلخه ولی حقیقت انتخابمه!
همه با حرف تهیونگ میخندن
~خبببب...امممم تا حالا دوست دختر داشتی و به ما نگفتی؟
# ممکنه!
~هی جواب مبهم قبول نیست باید واضح بگی
# اوکی اوکی...فقط یکی بود
جونگکوک کنجکاو شده بود
×بود یا هنوزم هست؟
# به سوالات اضافه جواب نمیدمممم
=یاااا داری چیو مخفی می‌کنی؟؟
همه با حرفاشون به سمت تهیونگ حمله میکنن و تحت فشار قرارش میدن و جونگکوک یه ایده مسخره به ذهنش میرسه و سعی می‌کنه برای خندوندن جمع بگه
×آهههه تهیونگ تو یه خیانتکاری!چطور این کار رو با من کردی!من ازت باردارم(سعی کنید با لحن خنده دار بخونید)
همه میخندن
# من صد سال سیاه با تو قرار نمی‌زارم
×مگه من چمه!؟پسر به این جذابی!دلتم بخواد
# چون من گ..ی نیستم!(تهکوکرا معذرت می‌خوام ولی تصمیم گرفتم توی این یکی شیپشون نکنم وگرنه خودمم تهکوکرم)
×نگران نباش منم قرار نبود با تو قرار بزارم...ایشششش
# ایشششش
–یااا بس کنید دیگه!بطری رو بچرخونید!
نامجون بطری رو میچرخونه و بطری سمت سوآ و جیمین می ایسته
=خب سوآ شی...جرعت یا حقیقت
+حقیقت
=خب کجا بود که فهمیدی داری عاشق جین هیونگ میشی؟
+امممم خب...قبل از اینکه شروع به کار کنم تمام انگیزه ای که منو سمت این کار کشوند این بود که با بی تی اس کار کنم و همیشه دوست داشتم جین رو از نزدیک ببینم پس وارد این شغل شدم و عاشق شغلم شدم و بعد از کمپانی هایپ درخواست گرفتم و فورا قبول کردم...میتونم بگم وقتی توی دیدار های اول جین اذیتم میکرد ازش متنفر بودم ولی...

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۴)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³²...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³³...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³⁰...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁹...

جرعت یا حقیقت!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط