فردی هنگام راه رفتن،

فردی هنگام راه رفتن،
پایش به سکه ای خورد.
تاریک بود، فکر کرد طلاست!
کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.
دید 2 ریالی است!
بعد دید کاغذی که آتش زده،
هزار تومانی بوده!
گفت: چی را برای چی آتش زدم!
و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست
که چیزهای بزرگ را برای
چیزهای کوچک آتش میزنیم
و خودمان هم خبر نداریم!
دیدگاه ها (۱۰)

انسان آگاه ، نه تنها به تفسیر جهان می پردازد ، بلکه خودِ او ...

در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،که تا همیشه هیچ کس را بیشتر...

عکس ؟عکس است دیگر ، جان که ندارد ، حرف که نمیتواند بزند ، نم...

...یکی می گفتباید انقدر سرتو گرم کنی به چیزای عجیب و غریببه ...

پارت ۱۷K:"اره دیگه همش این بود. جون مادرت به کسی نگیا."گای ب...

پارت ۱۸ (کتک میخوام تا برم بخوابم🗿☕️)ناروتو به ابتدای راهرو ...

اسم فیکشن : راز سئول شخصیت ها : آشنا میشوید تعداد پارت : نا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط