پادشاهی در زمستان به یکی از نگهبانان گفت: سردت نیست؟جواب

پادشاهی در زمستان به یکی از نگهبانان گفت: سردت نیست؟جواب داد عادت دارم!
گفت: میگویم برایت لباس گرم بیاورند!
پادشاه رفت و فراموش کرد. صبح جنازه نگهبان را دیدند وروی دیوار نوشته بود: به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا ویران کرد.
دیدگاه ها (۳)

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

پارت۲بوسه‌ی کاتسوکی بویِ تندِ عرق، بارون و انفجارهایِ مهارنش...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانهای قصرش گفت :سردت نیست؟ 
گ...

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانهای قصرش گفت :سردت نیست؟ 
گ...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت :سردت نیست؟گفت : نه عادت دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط