Part

Part²

و در نهایت بدون خواست خودم
سیلی زدم بهش
قکر کنم با این سیلی مستیش پرید
دستش رو گونش بود
دستش که برداشت
جای دستام رو گونش بود
به خدا دست خودم نبود
خیلی آروم رفت تو اتاق
نشستم رو صندلی
فکر نمیکردم انقدر محکم زده باشم
رفتم تو اتاق
دیدم با همون لباسا خوابیده
صورتش جدی قرمز شده بود
لباساشو عوض کردم
و رو صورتش کرم زدم
و کنارش خوابیدم

پرش زمانی به ساعت ۱۰ صبح...........‌..........................‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...........‌‌‌.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌..............

نامی ویو
از خواب بلند شدم
رفتم پایین صبحونه درست کنم تا از دل ات درارم
وقتی کامل کامل شد
دیدم یک صدایی میاد
دقیقا شبیه گربه بود
ولی خب معلومه ات بود
گه تازه ار خواب بلند شده بود
اومد تو آشپزخونه
نا منو دید فرار کرد
پنکک آخر رو میز گزاشتم
و رفتم کل خونه گشتم
هرجا گشتم نبود که نبورفتم تو کتاب خونه
کلی گشتم یکدفعه دیدم گوشه کتاب خونه نشسته و لش کرده
ولی منو دید از ترس لرزید
رو دوتا پاهام نشستم

نامی:بیب از من میترسی؟
ات:ن...ن..زدیکم..نشو....

تنها کاری که کردم فقط بغلش کردم
و سفت بغلش گرفتم

نامی:ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید گوه خوردم دست خودم نبود فقط از من نترس

بعد چند ثانیه اون هم دستاشو دکر کمرم سفت کرد و بغلم کرد(:
دیدگاه ها (۰)

Preventer of everything --- یک روز بارانی، ات احساس کرد که ح...

heart to steal.........Part¹نمیدونم کجا بودمهیچی یادم نیستتن...

Simple fear.................Part¹نامی ویومنتظر بودم ساعت ۴ ص...

Nothing can.....در دل شب‌های تاریک و پر از راز، جیمین یکی از...

وقتی بهت سیلی زد....پارت ۲ ویو جونگکوکیهو افتادم یاده دعوایه...

فیک نامجون پارت سیزده (میکاپ آرتیست)

دوست صمیمیم هانادر زدم درو باز کرد که دیدم با پیژامست و دنپا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط