در زندان بودم.

در زندان بودم.
بلندگوی زندان درباره خوبی ها و آزادی های ایران حرف می زد
ناگهان ترانۀ " ایران ای سرای امید " از بلندگوی زندان پخش شد.
تا که شنیدم زدم زیر گریه!
همبندم گفت: چرا گریه می کنی؟
گفتم: شاعر این ترانه منم!...

از کتاب خاطرات " هوشنگ ابتهاج"
دیدگاه ها (۱)

ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ، ﭼﻮﻥ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺴﺖﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺴﺘ...

خیانت

مادر

چی بودیمچی شدیم

قسمت ۸(بخش دو)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

نماد مرگ پارت شیشم

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

پارت ۵۸

وقتی عموت بود

پارت. 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط