دل به او دادم بگفتا دست و دلبازی مکن

دل به او دادم بگفتا دست و دلبازی مکن
گفتم ای جانا قبولش کرده طنازی مکن

گفت این قلب ترک خورده نمی آید به کار
مال خود ، بردار و پیشم قصه پردازی مکن

گفتمش تو اولین و آخرین دلدارمی
خواهشا در راه عشقم سنگ اندازی مکن

گفت این دل پیش از این صد دست را چرخیده است
درس " مَلَّق بازیت " را پیش هر قاضی مکن.......
دیدگاه ها (۷)

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

ما ز جـام دوست ، مستی میکنیمخویش را فـارغ ز هستی میک...

ساعت صفر عاشقی چیست؟؟؟این بهانه ای است از دلتنگی ادامه دارد ...

دلم گرررفته ای خدااااا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط