جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم!
افسوس به دوروزه هستی نمیخورم
زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم...
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا! 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز !
ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را!
منشین که دست مرگ زبندم رها کند
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

ای سرنوشت! از تو کجا می‌توان گریختمن راه آشیان خود از یاد بر...

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد بردبه کوه خواهد زدبه غار خواهد...

شمال

دریا

طبیعت

اقامت در کلبه دنج جنگلی در زمستان. پارو کردن برف، صدای فشرده...

شمال زیبا، روستای استخرگاه، گیلان#شمال #گیلان#مازندران #ایرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط