برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای من

برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای من
از شقایق ها سَری ای تک گُلِ مینای من

من ز داغِ عشقِ تو شبها نخوابم تا سحر
خستگیم را ببین در چهره و سیمای من

زُلفِ تو مثلِ غزل لعلِ لبانت چون عسل
می سرایم شعرِ چشمانِ ترا رعنای من

با تو قلبم پر ز مهر و مهربانی می شود
بی تو میمیرم دگر ای یارِ بی همتای من

در فراقِ روی ماهت ناله ها سر داده ام
گر نیایی وای من، ای وای من، ای وای من

ای طبیبِ من بیا دردِ مرا درمان نما
من مریضِ عشقم و تو بوعلی سینای من

می کنم فرشِ دلم گسترده زیرِ پای تو
عاشقم بر خنده ات ای دلبرِ شیدای من
دیدگاه ها (۳)

تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را ای کاش که با خود نبری پیرهنت را...

یار من خوشبو شدی بوی زلیخا میدهی..یک اشاره سوی من باچشم شهلا...

صدایَش را شنیدم جان گرفتمز کُفر افتادم و ایمان گرفتم ! چنان ...

ای دوچشم مست تودراین حوالی بی نظیرخسته ام ، تنهاترینم ، دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط