یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد...

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد...

زندگی گاهی هم رسمش این‌طور است که همان‌ موقع که یوسف از راه می‌رسد، همان وقتی که دست یوسف را در دستت می‌گیری، همان وقت که دست به گردن یوسف می‌اندازی، درست همان وقت یکی را می‌فرستد سر راهت با کیسه زر ناسره.
یکی که آمده اصل جنس را ببرد و جایش سکه‌های تقلبی بریزد کف دستت.
یکی که خریدار یوسف است به بهای ناچیز. یکی که کارش وسوسه است، کارش از قیمت انداختن یوسف است، کارش فریفتن توست.

آن‌وقت همین دو راهی‌هاست که دو دسته‌مان می‌کند.
دسته‌ای که در سرد و گرم روزگار شعله‌ی دلشان گرم می‌ماند و دسته‌ای که سهمشان را از نیک‌بختی هرگز پیدا نمی‌کنند.
دسته‌ای که وقتی همه مضطربند؛ آرامند و دسته‌ای که وقتی همه آرامند، مضطرب.
دسته‌ای که لنگری دارند و دسته‌ای که موج‌ها به هر سویی می‌کشندشان.
دسته‌ی قدرشناسان و دسته‌ی ناسپاسان و قدرنشناسان.

ما آدم‌ها دو دسته بیشتر نیستیم:
دسته‌ای که دست یوسف را رها نمی‌کنیم و دسته‌ای که یوسف را به زر ناسره می‌فروشیم.

✏️ #امیرعلی_بنی‌اسدی
#متن_ناب #دلنوشته #دل_نوشته #یار #دوست #رفیق #دوستی #رفاقت #وفاداری #معرفت #وفا


کانال 🌸مهر بانو ۲۰۱۸🌸
https://t.me/joinchat/AAAAAEZCXhtYKvSlLlU1Cw


تلگرام و اینستاگرام من:
@MehrBanooo_2018
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

سناریو

سناریو کازوتورا درخواستی

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

پارت 4۳سه روز از اون ماجرا گذشته بود. عمارتِ کیم مثل یک دژِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط