این مادر عزیز و چشم انتظار، نشسته بود بین مزار شهدای گمنا

این مادر عزیز و چشم انتظار، نشسته بود بین مزار شهدای گمنام و عکس پسرش رو گذاشته بود روی قبر شهید گمنام و اشک میریخت ‌...

نتونستم برم جلو بپرسم مادرم عکس پسرتون رو چرا روی مزار گمنامان گذاشتید ؟؟؟
اخه منم بغض کردم چون دیدم انتظار این مادرو بی قرار کرده که عکسش پسرشو دست گرفته و میزاره روی قبر گمتامان تا شاید تسکین پیدا کنه ‌...

#مادر
#شهدای-گمنام
#مادر-شهید-گمنام
#عشق
#انتظار
دیدگاه ها (۵)

♨️ روایت شهید گمنامی که او مادرش را پیدا کرد! ✨ روایت مادر ش...

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

#چند_خاطره🔸چند روایت کوتاه از زندگی شهید محمود مظاهری🌼 #مبار...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p24ا.ت: باشه من باهاش مش...

#pain#P¹⁰³#Season²جونگکوک برمیگرده به سمتش. _ و اگر نخوام که...

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

professor Riddle,p40

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط