زیر سقف دلگیر آسمان دیشب

زیر سقف دلگیر آسمان دیشب
برای بیداری اشک های بیچاره ام
تا صبح ستاره میشمردم
شاید دلیلش پشت دستهای تو پنهان شده باشد
شاید گناهش کف دست های من نقاشی شده باشد
شاید آن موسیقی غمناک قدیمی این چنینم کرده باشد
من چه تنهایم غریبه ، دلم گرفته است
می خواهم بگریم اما اشک به مهمانی چشمانم نمی آید
تنم خسته و روحم رنجور گشته
می خواهم از این همه ناراحتی بگریزم
اما پاهایم مرا یاری نمی کنند
مانند پرنده ای در قفس زندانی گشته ام
از این همه تکرار خسته شده ام
چقدر دلم می خواهد طعم واقعی زندگی را بچشم ......
چقدر دلم می خواهد .............
دیدگاه ها (۱)

خدایم!مهربانم!به عشق «حی علی الصلوة»برمیخیزم«حی علی الفلاح »...

کجا باید قدم بگذارم که کسی را له نکنم ؟کجا باید " دل ببندم "...

در میان این همه نوشته های مجـــــازیدلــــــــــــم برای یک ...

خــُـدا جــونــمقســم بــه بــزرگیـت نـــَـزار یِـہ عــاشــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط