من کودک معدنچی ام

من کودک معدنچی ام

کوچک ،تنها،نا امید
در میان سیاه کاری های سرمایه داران
با شش بیمار از کثافت کاری هایشان
استنثاق میکنم هوای اندوه را
گاز های نفرت را
در هر معدنی که باشم
در هرگوشه دنیا
من معدنچی کوچکم
کودک کار
کودکی که رنگ شادی ندیده ام
مادرم زیر کار دبل فرسای زندگی

بی هیچ امیدی میمیرد
سوخت خواهرم
در کارخانه پارچه بافی

در چرخ ماشین کارخانه دار اشکم گنده
از دست داد
انگشتانش را
پدرم!

بجرم اغتشاش کارخانه ی
بدار آویختند
برادرم را!

چه فرقی میکند در کجای زمینم.
هر جا باشم ...
سهم من شکم نیم گرسنه
پاهای زخمی از پاپوش کهنه
دست های زخمی و سر انگشتان خونچکان است.
چه فرقی میکند در کجای جهانم
من کودک کارم
معدنچی غریبم
انسانی استثمار شده ام
تنها و بی یاور
در پنجه سرمایداران اسیر
آری . . .
کوچک،تنها،نا امید
غنچه ناشگفته
پامال شده
چشم بسوی تو دوخته ام
ای که دم از برابری انسانها میزنی
پاپیش کن
دستم بگیر
چشم امیدم بسوی تست.
چشم امیدم بسوی تست.
دیدگاه ها (۳)

سلام‌به همگیهمین الان یهوییکوردستاناربیلکافه ایرانی مرسی;-) ...

زنان: از کوبانی تا شنگال، از حماسه تا تراژدی بخش اول همه‌ی...

فلسطین ! تا کی تو خون میریزی و ما تماشاگر قطرات خون تو در جد...

واکس میزنم سالهاست مشغول این کارم واکس میزنم کفش هارا ولی وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط