رویای جوانی
#رویای #جوانی
#پارت_۱۸
اما واقعا خودشو انداخت . من سریع رفتم و دستش رو گرفتم . ناگهان متوجه چیزی شدم . از دست جین خون میومد . شاه رگش بریده شده بود .
به بدبختی کشیدمش بالا و گفتم :
+ این چیه ؟؟
_ ام
+ گفتم این چیه ؟ ( با داد )
خیلی اعصبانی شدم که بهم نگفت ولی
_ ببخشید ..... نباید اون حرفو میزدم . تو راه یکی داشت راجع به تو بد میگفت باهاش درگیر شدم و.... ( با گریه )
+ جین ( با شرمساری )
_ من می خوام پیشمون باشی می خوام باهات زندکی کنم بدون تو ..... من ..... نمیتونم به زندکی ادامه بدم . ( با داد و گریه )
جین بیهوش شد و من براش دستش رو بخیه زدم .
_ من کجام ؟
+ خونه ی منی چیزی نیست .
_ تو خونه داری ؟
+ نه . ببین من خانوادمو پیدا نکردم فقط می خواستم پیش شما ها نباشم که راحت باشین و خونه جیهو میمونم به خاطر همین منو آبجی ( به کره ای اونی ) صدا میکنه .
× سلام سلام وای سورین بفهمه جین اینجاست میمیره .
جین و بغل کردم و گفتم .....
+ من همیشه پیشتم .
جین . واقعا خیلی داداش خوبی بود کلی هم هوامو داشت . البته یکم با هم بد شده بودیم که بعدشم حل شد . الان جین فعلا پیش ماست و به اعضا گفته رفته خونه فامیلاش . خوش میگذشت تا وقتی که سر و کله ی داداش کوچیکه ی مزخرفم پیدا شد .
( _ سونگی ، + جین ، × برادر سونگی که اسمش وونگی هست )
_ هوی وونگی بهت یاد ندادن بعد دست شویی کردن باید سیفون رو بکشی ؟
× به تو چه تو برو خودتو بشور بی ریخت .
_ خفه شو بابا
که یه دفعه متوجه شدم جین داره ما دو تا رو با تعجب نگاه میکنه .
_ ام ... اوپا چیزه ....
× این خیلی بیشعوره مگه نه جین ؟
_ هوی بگو آقای کیم دهنت عادت کنه .
× برو بابا شاسکول .
+ باشه بسه نظرتون چیه صبحونه بخوریم ؟ ( با خنده )
* منم میام تا من برم دستشویی شما سفره رو بندازید .
جیهو بود که طبق معمول دیر بلند شده بود و دستور میداد .
_ چشم قربان 😬
* زود آفرین 😌
با نمکه مثل آبجی کوچیکمه . یعنی آبجی کوچیکمه . از دوازده سالگی با هم بودیم . 🥰
صبحونه خوردیم و به جین پیشنهاد دادم بریم بیرون خرید .
اونم قبول کرد ولی وقتی رفتیم بیرون با یکی مواجه شدیم که دوست نداشتم . چند تا بودن برای وونگی قلدری میکردن . خیلی هم بی شعور بودن . من ازشون متنفر بودم .
_ به به سلام وونگی جونم چطوری ؟
+ برین گم شین .
_ کی با تو حرف زد داهاتی ؟
× با خواهر من درست حرف بزن .
_ او آدم شدی بدون آبجیت حرف میزنی .
یکیشون گفت : وای اون کیم سوکجینه ؟ اوپا به من یه امضا بده .
* این کارو نمیکنم .
_ ااااا چرا ؟
* با خواهرم بد حرف زدی .
و بعد ازشون دور شدیم .
× مرسی هیونگ .
* خواهش میکنم بیاید روزمونو به خاطر اونا خراب نکنیم .
+ آره موافقم .
ولی یهو......
ببخشید اگه رمان بده 💔🙂
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
#پارت_۱۸
اما واقعا خودشو انداخت . من سریع رفتم و دستش رو گرفتم . ناگهان متوجه چیزی شدم . از دست جین خون میومد . شاه رگش بریده شده بود .
به بدبختی کشیدمش بالا و گفتم :
+ این چیه ؟؟
_ ام
+ گفتم این چیه ؟ ( با داد )
خیلی اعصبانی شدم که بهم نگفت ولی
_ ببخشید ..... نباید اون حرفو میزدم . تو راه یکی داشت راجع به تو بد میگفت باهاش درگیر شدم و.... ( با گریه )
+ جین ( با شرمساری )
_ من می خوام پیشمون باشی می خوام باهات زندکی کنم بدون تو ..... من ..... نمیتونم به زندکی ادامه بدم . ( با داد و گریه )
جین بیهوش شد و من براش دستش رو بخیه زدم .
_ من کجام ؟
+ خونه ی منی چیزی نیست .
_ تو خونه داری ؟
+ نه . ببین من خانوادمو پیدا نکردم فقط می خواستم پیش شما ها نباشم که راحت باشین و خونه جیهو میمونم به خاطر همین منو آبجی ( به کره ای اونی ) صدا میکنه .
× سلام سلام وای سورین بفهمه جین اینجاست میمیره .
جین و بغل کردم و گفتم .....
+ من همیشه پیشتم .
جین . واقعا خیلی داداش خوبی بود کلی هم هوامو داشت . البته یکم با هم بد شده بودیم که بعدشم حل شد . الان جین فعلا پیش ماست و به اعضا گفته رفته خونه فامیلاش . خوش میگذشت تا وقتی که سر و کله ی داداش کوچیکه ی مزخرفم پیدا شد .
( _ سونگی ، + جین ، × برادر سونگی که اسمش وونگی هست )
_ هوی وونگی بهت یاد ندادن بعد دست شویی کردن باید سیفون رو بکشی ؟
× به تو چه تو برو خودتو بشور بی ریخت .
_ خفه شو بابا
که یه دفعه متوجه شدم جین داره ما دو تا رو با تعجب نگاه میکنه .
_ ام ... اوپا چیزه ....
× این خیلی بیشعوره مگه نه جین ؟
_ هوی بگو آقای کیم دهنت عادت کنه .
× برو بابا شاسکول .
+ باشه بسه نظرتون چیه صبحونه بخوریم ؟ ( با خنده )
* منم میام تا من برم دستشویی شما سفره رو بندازید .
جیهو بود که طبق معمول دیر بلند شده بود و دستور میداد .
_ چشم قربان 😬
* زود آفرین 😌
با نمکه مثل آبجی کوچیکمه . یعنی آبجی کوچیکمه . از دوازده سالگی با هم بودیم . 🥰
صبحونه خوردیم و به جین پیشنهاد دادم بریم بیرون خرید .
اونم قبول کرد ولی وقتی رفتیم بیرون با یکی مواجه شدیم که دوست نداشتم . چند تا بودن برای وونگی قلدری میکردن . خیلی هم بی شعور بودن . من ازشون متنفر بودم .
_ به به سلام وونگی جونم چطوری ؟
+ برین گم شین .
_ کی با تو حرف زد داهاتی ؟
× با خواهر من درست حرف بزن .
_ او آدم شدی بدون آبجیت حرف میزنی .
یکیشون گفت : وای اون کیم سوکجینه ؟ اوپا به من یه امضا بده .
* این کارو نمیکنم .
_ ااااا چرا ؟
* با خواهرم بد حرف زدی .
و بعد ازشون دور شدیم .
× مرسی هیونگ .
* خواهش میکنم بیاید روزمونو به خاطر اونا خراب نکنیم .
+ آره موافقم .
ولی یهو......
ببخشید اگه رمان بده 💔🙂
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
- ۱.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط