هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_38
امیر سعی میکرد از زیر دستم ظرفو بکشه..
خنده ای کردم
_امیررر جون مننن نکننن
+ مواد تهش خوشمزس بده!
مثل بچه ها با من بحث میکرد..
دستش که رو شکمم نشست قهقهه ای زدم
_قلقلک ندههه
ظرفو هل دادم جلوش و شکمم چسبیدم
چپ چپ نگاهش کردم
_بی شعورر چرا قلقلک میدیی..
ظرفو گذاشت جلو
+ نصف نصف!
سری تکون دادم ته ظرفو که خوردیم ..ظرفای کثیف رو شستم بعد از گذشت ۴۵ دقیقه کیک درست شد ..
با کمک امیر کیک از قابلمه در آوردیم ..
_امیر تا من آماده اش میکنم تو چایی بزار
سری تکون داد ..
بعد از غلیظ کردن کاکائو،با سیخ چوبی سوراخ های روی کیک انداختم و کاکائو آب شده رو انداختم روی کیک ..
به شاهکارمون نگاهی انداختیم
امیر بوسه ای روی موهام زد خجالت زده سرمو پایین انداختم ..
+ کدبانوی من!
کیکو برش زدم داخل سینی گذاشتم چایی هارو هم داخل استکان ریختیم گذاشتیم کنار کیک ها ..
خواستیم از آشپزخانه خارج بشیم که گلی پر شتاب دویید سمتمون
±شما دوتا باز چیکار کردین؟ خونه بوی کیک شکلاتی میدهه
نگاهی به سینی دستم کرد خوشحال پرید روی هوا
رفتیم داخل حال خاله با چشای پف کرده از اتاق اومد بیرون
شرمنده نگاهش کردم
_خاله جون بیدارت کردیم ؟ شرمنده!
± نه خاله خواب بد دیدم تقصیر شما نیست ..
#پارت_38
امیر سعی میکرد از زیر دستم ظرفو بکشه..
خنده ای کردم
_امیررر جون مننن نکننن
+ مواد تهش خوشمزس بده!
مثل بچه ها با من بحث میکرد..
دستش که رو شکمم نشست قهقهه ای زدم
_قلقلک ندههه
ظرفو هل دادم جلوش و شکمم چسبیدم
چپ چپ نگاهش کردم
_بی شعورر چرا قلقلک میدیی..
ظرفو گذاشت جلو
+ نصف نصف!
سری تکون دادم ته ظرفو که خوردیم ..ظرفای کثیف رو شستم بعد از گذشت ۴۵ دقیقه کیک درست شد ..
با کمک امیر کیک از قابلمه در آوردیم ..
_امیر تا من آماده اش میکنم تو چایی بزار
سری تکون داد ..
بعد از غلیظ کردن کاکائو،با سیخ چوبی سوراخ های روی کیک انداختم و کاکائو آب شده رو انداختم روی کیک ..
به شاهکارمون نگاهی انداختیم
امیر بوسه ای روی موهام زد خجالت زده سرمو پایین انداختم ..
+ کدبانوی من!
کیکو برش زدم داخل سینی گذاشتم چایی هارو هم داخل استکان ریختیم گذاشتیم کنار کیک ها ..
خواستیم از آشپزخانه خارج بشیم که گلی پر شتاب دویید سمتمون
±شما دوتا باز چیکار کردین؟ خونه بوی کیک شکلاتی میدهه
نگاهی به سینی دستم کرد خوشحال پرید روی هوا
رفتیم داخل حال خاله با چشای پف کرده از اتاق اومد بیرون
شرمنده نگاهش کردم
_خاله جون بیدارت کردیم ؟ شرمنده!
± نه خاله خواب بد دیدم تقصیر شما نیست ..
- ۶۶۸
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط