نرو بمان که جان تویی ، نگار مهربان تویی

نرو بمان که جان تویی ، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان ، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام ، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت ، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم ، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو ، به قعر غصّه می رسم
دیدگاه ها (۸)

صوت مرغان لب تالاب می چسبد به منعطرِ جان بخش گل مرداب می چسب...

من در میانِ دستهایت لانه ای دارمدر لابلای چشمهایت خانه ای دا...

نرگس اتش پرستی داشت شبنم می فروخت با همان چشمی که می زد زخم ...

عید قربان است و دل قربان چشم مست توهستی و دار و ندارم همچنان...

‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌اند و من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط