تورا که گفت که با ما وفا نشاید کرد

تورا که گفت که با ما، وفا نشاید کرد
دروغ گفت، چه باشد ،چرا نشاید کرد
غلام لعلِ لب تست، جان شیرینم
چنین حکایتِ شیرین،کجا نشاید کرد
میان موی و میان تو، نکته باریکست
در آن میان سخن از لب، رها نشاید کرد
هزار سال تنم ،گر ز تن جدا ماند
هنوز مهر تو از جان، جدا نشاید کرد
حدیث درد دل مستمند و، سینه ی ریش
حکایتی است، که در سالها نشاید کرد
دیدگاه ها (۱۱)

خدا بزرگ، خدا مهربان، خدا خوب استتو خوب هستی و من خوبم و هوا...

مدتی بود لبم ، روزه ی لب های تو داشتروزه ی شهدِ لب ِ لعلِ مر...

‍ ‍ ‍ ‍ میشود درد دلم را به تو ابراز کنمنفسم را به نفسهای ...

جـدایـی بین ما ؛یـک درس عـبرت بوده شایدو درسی کـه گــرفـــتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط