💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشـــــــق...
پارت 161





نیلوفر:
محسن دستامو گرفته بود وبا چشای پر اشک نگام می کرد
محسن : نیلوفر بهت التماس می کنم برگرد اصلا منو نبخش من میرم گم میشم ولی برگرد مامانم حالش خیلی بده همش نگرانه ..نیلوفر التماست کردم تو که سنگ دل نبودی
دستامو از دستش کشیدم وگفتم : سنگ دلم کردی بی انصاف ..به من میگی خیانت نکن از خیانت می ترسی بی زاری بعد خودت همون کار رو می کنی چرا؟
سرشو پایین انداخت وگفت : اشتباه کردم ..ببخشم دیگه هیچ وقت این کارو نمی کنم قول میدم
- نمی دونم چرا نمی تونم باور کنم
سرشو بالا گرفت به چشام نگاه کردوگفت : بهم فرصت بده واسه جبران به خدا قسم عوض میشم قول میدم نه بخاطر تو بخاطر خدا که انقد هوام رو داشت ومن نادیده گرفتمش آخرش رو سیاه شدم جلو همه ...برگرد
رومو برگردوندم وگفتم : فقط تنهام بزار
بلند شد وگفت : هر چی تو بگی انجام میدم ولی ...فقط برگرد
- برگردم که چی بشه ؟ من اینجا راحترم به مامانم میگم دیگه نمی خوام اونجا زندگی کنم
محسن آروم گفت : منو نمی خوای
- نمی خوام
چونه اش لرزید واشک از چشاش سرازیر شد وگفت : غلط کردم نیلوفر انقد عذابم نده
با صدای در برگشتم فربد اومد تو اتاق وگفت : خواهر من الان به استراحت نیاز داره بهتره راحتش بزاری
محسن رو از اتاق بیرون برد وگفت : ببخشی ناراحت شدی نباید می زاشتم میومد تو خونه
چیزی نگفتم ورومو برگردوندم
فربد : الان میرن ناراحت نشو
فربد رفت بیرون نگاهم به گل ها افتاد بغض راه گلوم رو گرفت چه راحت می گفت ببخشمش
نمی دونم یهو چم شده بود نمی تونستم نفس بکشم وجیغ می زدم فقط دیدم تو بغل محسنم بهم دست می زد حالم بدتر می شد وجیغ می زدم نمی تونستم نفس بکشم
- ولش کن محسن ...
مهرداد محسن رو کنار زد وگفت : برو بیرون
محسن رفت بیرون محیا بغلم کرد تو بغلش گریه می کردم وجیغ می زدم نمی تونستم خوب نفس بکشم مهرداد یه قرص گذاشت زیر زبونم ودستشم گذاشت جلو دهنم وگفت : تنهاش بزارید
نمی دونم قرص چی بود که کم کم آروم شدم شاید بخاطر وجود اون نامرد بود اونو بردارش مثله هم بودن ولی نمی دونم چرا حس بدی بهش نداشتم سرمو گذاشتم رو دستش وگریه می کردم
موهام دورسرم جم کردوگفت : گریه کن تا آروم بشی
کم کم خوابم گرفت سرمو گذاشت رو بالش خیلی راحت خوابیدم
دیدگاه ها (۲)

💜 💜 💜 💜 عشـــــق....پارت 163خوابم گرفته بود گفت : خوابیدی مه...

💜 💜 💜 💜 عشـــق.پارت 164نیلوفر: همراه فربد اومده بودم پیش دکت...

عشــــــق...پارت 162مهرداد:صورت خیس اشکش رو با دستمال پاک کر...

💜 💜 💜 💜 عشـــــق...پارت 159مهرداد:بی تفاوت نگاش کردم وگفتم: ...

مرحله ی اسکچ کم کم رو به اتمامه🎉🥳می خوام این یکی رو با یکم س...

هفتمین گناه

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط