گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند…. خ

گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند…. خنده کردو دل زدستانم ربود…… تابه خود باز امدم،اورفته بود……… دل زدستش روی خاک افتاده بود…… جای پایش روی دل جا مانده بود……..
دیدگاه ها (۱)

مادرم نیست

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

فردا فردا کردن

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

p19تهیونگ تمام مسیر تا ماشین را تقریباً دوید.در را باز کرد و...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط