دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصب

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح هوا رو به وخامت گذاشت وتوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت.مادرکودک نگران شده بود که مبادا دخترش از توفان بترسد، به همین جهت تصمیم گرفت با اتومبیل خود به دنبال دخترش برود.در وسط های راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که با هر رعد و برقی می ایستد به آسمان نگاه کرده ولبخند می زند!!! زمانی که مادر از او پرسید چه کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد:
من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاد،چون آسمون داره از من عکس می گیره...!!!


در هنگام رویارویی با توفان های زندگی، صبور باشید و بهترین عکس العمل را نشان دهید
دیدگاه ها (۲۸)

صبح با-راز نیایشچهارشنبه 28 مردادافرادی که انرژی مثبت دارند،...

اﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧ...

.پاهایتان را هنگام راه رفتن تصور کنید…پای جلویی غروری ندار...

. صبح با- راز نیایشیکشنبه 25 مردادخداوند لبخند زددختر آفریده...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

📖 دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط