شبی که یارم آمد دلم به آسمان پرواز کرد

شبی که یارم آمد دلم به آسمان پرواز کرد

راز این شب ها را مهتاب برایم روشن کرد

قلب عاشقش سفره ای از نور بود

سوار بر نگاه دور یک دوست بود

هر لحظه در نگاه او آهی تازه می کشید

هر لحظه در دوری او قلبش دوچندان می تپید

تا به حالا خود را اسیر عشق ندیده بود

گویی که شیرین او در نگاهش یک پدیده بود

اینجا در دنیایی دیگر مرام نامه ای در دل داشت!

حکایت از دردی که همیشه بر سرش می پنداشت

دلش آرام می گرفت وقتی در خانه اش قدم می زد

در هر گزاره شاد می شد وقتی در کویش پرسه می زدم
دیدگاه ها (۱۷)

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است                 یا به دنبال م...

ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو،ندیدم تا به حال م...

سلام عصر تون بخیر امیدوار م هفته خوبی رو آغاز کرده باشید واز...

سلام روز بخیر بنام نامی الله بنام ایزد یکتا بنام خدا ی حسین ...

– «نمی‌تونستم روزی رو بدون فکر به تو، بگذرونم مزرعه دارِ هات...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) ادامه پارت ۱۶ : پیتزای ...

گاهى آدمى در میانِ شلوغىِ زندگى، به دنبالِ معنایى مى‌گردد؛ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط