سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخن

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخن
بس کن این شب ناله ها رااز چه خواهی رنج من؟
جرم تقصیر از تو بود از یاردیرین بد مگو
هرچه کرد آن یارشیرین با توناز شصت او
هرزگی کردی سزای هرزگی رسوایی است
حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است
از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی
سینه رنجور من در التهاب انداختی
همچو شاهین بر سه تیغ قله ها پر میزدی
مسخ موشی گشتی و از قله پایین آمدی
با همه خردی زتو آرامش و شادی ربود
آنکه پایینت کشید از قله ها نفس تو بود
ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست
او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست
نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز
دیدگاه ها (۹۷)

27\10\93 توچال جاتون خالی

مانی خواهر زادمه نفسمه عاشقشم

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط