دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست..

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست..
برلبش جام شرابی وسبویی در دست..
گفتم نکنی شرم از این می خواری؟
گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟
گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟
در روز جزا وعده به اتش کرده؟
گفتاکه برو بی خبر از دینداری
خود را به از باده خوران پنداری؟!
من می خورمو هیچ نباشد شرمم
زیرا به سخاوت خدا دل گرمم..
من هرچه کنم گنه از این می خواری
صد به ز تو ام که دایما هشیاری..
عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت...
دیدگاه ها (۶)

ماهی عاشق دریا شده بود.دریا گفت : می توانی از تُنگ دل بکنی ....

رفته بودم دکترمردک دیوانهمثل من شاعر بودگفت حالت خوب است؟؟من...

میگفت واسم میمیره..... ............هه..........

من پول و ماشین و خونه نمیخوام من تو رو میخوام عشقمجمله ای که...

عاشق خودت باش🤌♥️#خودتو_دوست_داشته_باش #خودتو_باور_داشته_باش#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط