رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(پـ꩜ـارت بـیــسׄـ ۪۪ ـꨭ᪤ـــت و چــهـᩘـارم)
کلمات سو-مین هنوز توی هوا خشک نشده بود که صورت کای سفت شد.
کای آروم، اما با صدایی که از خشم یخ زده بود، گفت: «انتخاب؟»
سو-مین لحظهای مکث کرد.
بعد با پوزخندی که بیشتر شبیه قفلِ شکسته بود تا اعتمادبهنفس، گفت: «انتخاب به این راحتیا؟»
کای بدون اینکه نگاهش رو از سو-مین برداره، مچش رو محکمتر گرفت و گفت: «پس انتخاب کن؛ یا عقب میمونی… یا بابتش تا ته دردسر میکشی.»
سو-مین چشمهاش رو تنگ کرد.
بعد با لحن تحقیرآمیز، همونطور که انگار با خودش حرف میزد، گفت: «تو فکر کردی کسی جرئت میکنه جلوی “نظم جدید” من وایسه؟»
من لبهام رو روی هم فشردم. گونههام داغ بود، اما دستم بیاختیار میلرزید.
کای با این حال، فقط یک قدم جلوتر آمد و گفت: «تو دست روی میا بلند کردی؛ این یعنی از قبل انتخابت رو کردی.»
سو-مین برای لحظهای نگاهش رو از کای گرفت و برگشت سمت من.
پوزخندش تیزتر شد و با صدايي که میخواست بشکنه، گفت: «میخوای بدونی چرا اینقدر راحت تحقیر میشی؟ چون هنوز همون آدم قبلیای.»
من نفسم رو حبس کردم.
سو-مین ادامه داد، انگار هر کلمه رو عمداً روی زخم میکاشت: «من میدونم… کای هم هیچی نمیفهمه. چون تا وقتی توی سایهت وایساده، جرئت نداره حرف بزنه.»
کای با صدایی پایین، اما سنگین، گفت: «دیگه تکرار نکن.»
سو-مین انگار از لحن کای بیشتر حرص خورد.
با خندهی کوتاه و تلخ گفت: «تکرار؟ نه… من دارم یادآوری میکنم.»
بعد نگاهش برق زد، مستقیم به کای گفت:«یا کنار میری و میذاری من کارم رو بکنم… یا با من میافتی تو دردسر.»
کای سکوت کرد.
فقط چشمهاش، برای چند ثانیه، سردتر از قبل شد. بعد، با همون آرامشِ پر از خطر گفت: «پس فکر کردی من نمیدونم “نظم جدید” یعنی چی؟»
سو-مین جواب نداد. فقط نگاهش لرزید—خیلی کم. همونقدر که فهمیدیم این بار قضیه فقط دعوا نیست.
من یک قدم عقب رفتم، اما پام للغزید.
دلم میخواست حرف بزنم… ولی قبل از اینکه صدایی ازم دربیاد، کای دوباره رو به سو-مین گفت:
«دوباره نزدیک میای… بعدش دیگه “انتخاب” تموم میشه.»
(پـ꩜ـارت بـیــسׄـ ۪۪ ـꨭ᪤ـــت و چــهـᩘـارم)
کلمات سو-مین هنوز توی هوا خشک نشده بود که صورت کای سفت شد.
کای آروم، اما با صدایی که از خشم یخ زده بود، گفت: «انتخاب؟»
سو-مین لحظهای مکث کرد.
بعد با پوزخندی که بیشتر شبیه قفلِ شکسته بود تا اعتمادبهنفس، گفت: «انتخاب به این راحتیا؟»
کای بدون اینکه نگاهش رو از سو-مین برداره، مچش رو محکمتر گرفت و گفت: «پس انتخاب کن؛ یا عقب میمونی… یا بابتش تا ته دردسر میکشی.»
سو-مین چشمهاش رو تنگ کرد.
بعد با لحن تحقیرآمیز، همونطور که انگار با خودش حرف میزد، گفت: «تو فکر کردی کسی جرئت میکنه جلوی “نظم جدید” من وایسه؟»
من لبهام رو روی هم فشردم. گونههام داغ بود، اما دستم بیاختیار میلرزید.
کای با این حال، فقط یک قدم جلوتر آمد و گفت: «تو دست روی میا بلند کردی؛ این یعنی از قبل انتخابت رو کردی.»
سو-مین برای لحظهای نگاهش رو از کای گرفت و برگشت سمت من.
پوزخندش تیزتر شد و با صدايي که میخواست بشکنه، گفت: «میخوای بدونی چرا اینقدر راحت تحقیر میشی؟ چون هنوز همون آدم قبلیای.»
من نفسم رو حبس کردم.
سو-مین ادامه داد، انگار هر کلمه رو عمداً روی زخم میکاشت: «من میدونم… کای هم هیچی نمیفهمه. چون تا وقتی توی سایهت وایساده، جرئت نداره حرف بزنه.»
کای با صدایی پایین، اما سنگین، گفت: «دیگه تکرار نکن.»
سو-مین انگار از لحن کای بیشتر حرص خورد.
با خندهی کوتاه و تلخ گفت: «تکرار؟ نه… من دارم یادآوری میکنم.»
بعد نگاهش برق زد، مستقیم به کای گفت:«یا کنار میری و میذاری من کارم رو بکنم… یا با من میافتی تو دردسر.»
کای سکوت کرد.
فقط چشمهاش، برای چند ثانیه، سردتر از قبل شد. بعد، با همون آرامشِ پر از خطر گفت: «پس فکر کردی من نمیدونم “نظم جدید” یعنی چی؟»
سو-مین جواب نداد. فقط نگاهش لرزید—خیلی کم. همونقدر که فهمیدیم این بار قضیه فقط دعوا نیست.
من یک قدم عقب رفتم، اما پام للغزید.
دلم میخواست حرف بزنم… ولی قبل از اینکه صدایی ازم دربیاد، کای دوباره رو به سو-مین گفت:
«دوباره نزدیک میای… بعدش دیگه “انتخاب” تموم میشه.»
- ۱۰۶
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط