لبی مست ودعا خوان خواهم امشب

لبی مست ودعا خوان خواهم امشب
تسلی دل و جان خواهم امشب

که تا بینی نیازم بر قد خویش
نگاهت رافراوان خواهم امشب

نشستم بر درت همچون گدایی
هر آن بخشی مرا آن خواهم امشب

چنین سرد و بدون غم مخواهم
مددکن درد هجران خواهم امشب
بگیرم از لبت یک جرعه شاید
به درد کهنه درمان خواهم امشب

مگیرآشفته مویت را زدستم
که آن زلف پریشان خواهم امشب

به جانت خسته از این عقل و هوشم
دمی بر عشق و نسیان خواهم امشب
دیدگاه ها (۲)

خـــدایــــــــــا!من گمشده دریــــــــــای متلـــــاطم روزگ...

تا خدا هست، دلی تنها نیستتا خدا هست، گلی گریان نیستتا خدا هس...

درپـیش بے دردان چرا ، فریاد بے حاصل کنمگر شکوه اے دارم ز دل ...

اے جـــــــــانم عزیـــــزم#پرندگان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط