ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 56 (๑˙❥˙๑)
ساعتی از اومدنش به مهمونی میگذشت صدای کر کننده ای موسیقی شاد و نور های رنگارنگ سالن بزرگ ویلا رو فرا گرفته بود به همچین جاهای عادت نداشت و براش کمی غریب بود اما اینها همیشه دوروبرش بود و برای اومدنش به جشن تولد قربون صدقه اش میرفت و همش با تعریف های جور با جور دختر رو به خنده میانداخت
اما بعد از آخری باری که اینها بهش سر زد دقایقی میگذشت
و حرف های ناواضح دو دختری که میز پشتی اش ایستاده بودن نظر رو جلب کرد اولش اهمیت چندانی بهشون نداد چون دختری نبود
که فضول زندگی بقیه باشه اما وقتی فامیلی جئون رو شنید
کنجکاو شد و صدای یکی از اونا به شدت آشنا بود تا حدی که دختر بدون نگاه کرد بهش فهمید کسی نیست جز ههرا دوست دوران دانشگاه جونگکوک که مدتی پیش باهاش آشنا شد و این پیش کنجکاوش میکرد بخاطر همین گوش سپرد به حرف هایش اونا
..... تو هنوزم با دنبال اون پسره ای وارث خانواده جئون اسمش چی بود
جئون جونگکوک
ههرا : آه جونگکوک حتا اسمش حرارت بدنم رو میبره بالا
...... دختر مگه این پسر چی داره که این همه مدته دنبالشی
ههرا : اوفف دختر اون فوقالعاده بود ما شب های زیادی با هم بودیم و تک تک شون برام تکرار نشدنیه
....... خوب چرا جدا شدین
با تک تک کلماتی که میشنید فشار دستش دوره لیوانش بیشتر میشد اون داشت در مورد شب های که با شوهرش با جونگکوکش خوابیده بود حرف میزد.. لحظه با فکر کردن به اینکه شاید بعد از ازدواج رفته باشه پیش ههرا دنیا روی سرش خراب شد...اما ناگهان با لحنی عصبی و هه را افکارش بهم ریخته.....هه را : همش بخاطر اون دختره دهاتی از وقتی با اون ازدواج کرده دیگه سمت من نیومد ازش متنفرم
تمام عصبانیتش توی یک لحظه به احساس خوشحالی تبدیل شد جونگکوک با اینکه همیش باهاش سرد بود اما نخواسته هیچ وقت بهش خیانت کنه...اما باید یک بار برای همیشه دهن این دختر رو می بست
با لبخند عصبی اما چهره ای آروم به سمتش برگشت
ویوا : ههرا جان
ههرا با تعجب به سمتش برگشت دختر که حالا مقابل میز اونا ایستاده بود با لحنی جدی گفت ..... ویوا : اگه غیبت کردنت در مورد شوهر منو تموم شده نظر چیه راجب نفرتت از من با خودم حرف بزنی ؟
هه را نگاه تحقیرآمیز به سرتا پای دختر انداخت و با لحنی تمسخرآمیز گفت.....هه را : خوبه پیشرفت کردی اما این هیچی از دهاتی بودنت کم نمیکنه
دختر پوزخنده عصبی زد و برای کنترل خشمش نفس عمیقی کشید و بعد با لبخند ریزی که بیشتر شبیه پوزخند بود ....
های دخترا مطمئنم هیچ کدوم تون فکر نمیکردین که هه را یهو توی مهمونی پیداش بشه اگه برای بعضیا سوال که هه را کیه بهتره پارت های اول رو بخونید
(๑˙❥˙๑) پارت 56 (๑˙❥˙๑)
ساعتی از اومدنش به مهمونی میگذشت صدای کر کننده ای موسیقی شاد و نور های رنگارنگ سالن بزرگ ویلا رو فرا گرفته بود به همچین جاهای عادت نداشت و براش کمی غریب بود اما اینها همیشه دوروبرش بود و برای اومدنش به جشن تولد قربون صدقه اش میرفت و همش با تعریف های جور با جور دختر رو به خنده میانداخت
اما بعد از آخری باری که اینها بهش سر زد دقایقی میگذشت
و حرف های ناواضح دو دختری که میز پشتی اش ایستاده بودن نظر رو جلب کرد اولش اهمیت چندانی بهشون نداد چون دختری نبود
که فضول زندگی بقیه باشه اما وقتی فامیلی جئون رو شنید
کنجکاو شد و صدای یکی از اونا به شدت آشنا بود تا حدی که دختر بدون نگاه کرد بهش فهمید کسی نیست جز ههرا دوست دوران دانشگاه جونگکوک که مدتی پیش باهاش آشنا شد و این پیش کنجکاوش میکرد بخاطر همین گوش سپرد به حرف هایش اونا
..... تو هنوزم با دنبال اون پسره ای وارث خانواده جئون اسمش چی بود
جئون جونگکوک
ههرا : آه جونگکوک حتا اسمش حرارت بدنم رو میبره بالا
...... دختر مگه این پسر چی داره که این همه مدته دنبالشی
ههرا : اوفف دختر اون فوقالعاده بود ما شب های زیادی با هم بودیم و تک تک شون برام تکرار نشدنیه
....... خوب چرا جدا شدین
با تک تک کلماتی که میشنید فشار دستش دوره لیوانش بیشتر میشد اون داشت در مورد شب های که با شوهرش با جونگکوکش خوابیده بود حرف میزد.. لحظه با فکر کردن به اینکه شاید بعد از ازدواج رفته باشه پیش ههرا دنیا روی سرش خراب شد...اما ناگهان با لحنی عصبی و هه را افکارش بهم ریخته.....هه را : همش بخاطر اون دختره دهاتی از وقتی با اون ازدواج کرده دیگه سمت من نیومد ازش متنفرم
تمام عصبانیتش توی یک لحظه به احساس خوشحالی تبدیل شد جونگکوک با اینکه همیش باهاش سرد بود اما نخواسته هیچ وقت بهش خیانت کنه...اما باید یک بار برای همیشه دهن این دختر رو می بست
با لبخند عصبی اما چهره ای آروم به سمتش برگشت
ویوا : ههرا جان
ههرا با تعجب به سمتش برگشت دختر که حالا مقابل میز اونا ایستاده بود با لحنی جدی گفت ..... ویوا : اگه غیبت کردنت در مورد شوهر منو تموم شده نظر چیه راجب نفرتت از من با خودم حرف بزنی ؟
هه را نگاه تحقیرآمیز به سرتا پای دختر انداخت و با لحنی تمسخرآمیز گفت.....هه را : خوبه پیشرفت کردی اما این هیچی از دهاتی بودنت کم نمیکنه
دختر پوزخنده عصبی زد و برای کنترل خشمش نفس عمیقی کشید و بعد با لبخند ریزی که بیشتر شبیه پوزخند بود ....
های دخترا مطمئنم هیچ کدوم تون فکر نمیکردین که هه را یهو توی مهمونی پیداش بشه اگه برای بعضیا سوال که هه را کیه بهتره پارت های اول رو بخونید
- ۱۴.۳k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط