به خواب از آن نرود چشم خستهام تا صبح،
به خواب از آن نرود چشم خستهام تا صبح،
که همچو مرغ شب افسانه گوی خویشتنم،
به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی،
که مرگ نیز نخواند بسوی خویشتنم!
«رهی معیری»
که همچو مرغ شب افسانه گوی خویشتنم،
به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی،
که مرگ نیز نخواند بسوی خویشتنم!
«رهی معیری»
- ۴۸۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط