به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند می ترسم .
من صبورم اما ، آه ، این بغض گران صبر نمی داند چیست
"معمار"
به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند می ترسم .
من صبورم اما ، آه ، این بغض گران صبر نمی داند چیست
"معمار"
- ۶.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط