به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را

به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما 

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند می ترسم .


من صبورم اما ، آه ، این بغض گران صبر نمی داند چیست
"معمار"
دیدگاه ها (۲)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

نشان سوخته.

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط