عاشقی خسته ام از عشق جدایم نکنید
عاشقی خسته ام از عشق جدایم نکنید
جز همان عاشق دیوانه صدایم نکنید
سالها از آتش دل سوختم و ساختم
باز همسفر خاطره هایم نکنید
دل من با غم جانانه گره خورده دگر
آرزوی شب پیوند برایم نکنید
بگذارید بمیرم ز پریشانی خویش
تا دم مرگ از این درد جدایم نکنید
در سیه چال غم و درد به بندم بکشید
ولی از دامگه عشق رهایم نکنید
به خدا عشق گنه نیست عزیزان آخر
در میان همه انگشت نمایم نکنید...
جز همان عاشق دیوانه صدایم نکنید
سالها از آتش دل سوختم و ساختم
باز همسفر خاطره هایم نکنید
دل من با غم جانانه گره خورده دگر
آرزوی شب پیوند برایم نکنید
بگذارید بمیرم ز پریشانی خویش
تا دم مرگ از این درد جدایم نکنید
در سیه چال غم و درد به بندم بکشید
ولی از دامگه عشق رهایم نکنید
به خدا عشق گنه نیست عزیزان آخر
در میان همه انگشت نمایم نکنید...
- ۹۲۰
- ۱۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط